رمان ایرانی

مرا از من ربودی

یه چیزی تو نگات داری که هر وقت می‌بینم انگار برق دویست و بیست ولت به قلب صاب مردم وصل می‌کنن. تو بکری شمیسا! به خدا لنگه نداری. عین جیوه تو تمام وجودم موج می‌زنی. مونث پر زرق و برق فقط برای یک لحظه آنی جلب توجه می‌کنه اما مونث نجیب مرد رو جذب می‌کنه. تو نجیبی شمیسا. این‌قدر که هیچ مردی نمی‌تونه بی‌تفاوت از کنارت بگذره. حالا فهمیدی معیار من برای دوست داشتن تو چیه...

پرسمان
9786001870002
۱۳۹۱
۴۶۴ صفحه
۴۱۳۰ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های مژگان مظفری
شاپرک‌ها هم می‌گریند
شاپرک‌ها هم می‌گریند به من نگاه کن من همان شاپرکم که با نگاهت تب و شرر زند ز تار من به پود تو
باد ما را خواهد برد
باد ما را خواهد برد صدای زوزه باد شباهتی به نجوا نداشت اما وزش بی‌امانش او را تشویق می‌کرد تا به یاد دوران خوب کودکی، دغدغه‌هایش را به باد بسپارد تا با خود ببرد. همیشه در ذهنش زندگی را به باد تشبیه می‌کرد و اعتقادش بر این بود خود را به دست باد بسپرد...
کولی
کولی زندگی دریایی، آرزوی من بود که بالاخره به آن رسیده بودم. قانون دریا مانند قانون خشکی، خشک و خشن نبود، مثل خود دریا لطیف و آرام و گاهی طوفانی و خشن می‌شد که خشن بودنش هم برای من شیرین و هیجان‌انگیز بود...
فصل تاک
فصل تاک کرشمه زیر شیروانی، گوشه‌ای چمپاتمه زده و در هوای لطیف بهاری گوش به صدای باران سپرده بود. بوی گل‌های باران‌زده، حکایت از بهار داشت. صدای خروشان رود و صدای پسربچه‌های بازیگوش روستا که در زیر سقف نیمه ویران خانه قدیمی ماوا گرفته بودند او به تفکر واداشت...
مشاهده تمام رمان های مژگان مظفری
مجموعه‌ها