آن شب توانسته بودم از محل کارم زودتر از همیشه خارج شوم. گفتم تا بیاوغلو همینطوری برای خودم بروم. به ریههایم حق تنفس بدهم که ساعتها است با هوای کثیف پر شده. به خلیج و تنگه سلام کردم و از پل رد شدم.
پرسه در حوالی داستان امروز 1 (15 داستان از 15 نویسنده) مجموعه داستان
با نویسندههای این داستانها آشناییهای کوتاه یا طولانی و به علتهای مختلف و متفاوت داشتهام، برخیشان جوان بودهاند (یک نفرشان هجده ساله حتا) و برخیشان نزدیک به سنوسال خودم. به جز یکی هیچ کدام تاکنون کتابی منتشر نکردهاند، گرچه اغلبشان مجموعهیی اکنون آمادهی انتشار دارند.
پرسه در حوالی داستان امروز 3 (16 داستان از 16 نویسنده) مجموعه داستان
داستان اصولا چیزی جز همین رو درروییها نیست، رودررویی با تاریکیهای خود جامعه یا تاریخ، و سپس دگرگون شدن و برکشیدن خود با آگاهی و نگاهی دیگر به زندگی، و البته روشنتر شدن، به گمان من جذابیت و قدرت هر داستانی به این است که چهقدر بتواند ما را با هر کدام از تاریکیها آشنا کند، وگرنه در واقع داستان ...
زن و شوهر واقعی (گزیده داستانهای کوتاه آفریقا)
پدرش که از همان موقع با او حرف نمیزد. مادرش مخفیانه به دیدن او میآمد و بچه ها را برای غسل تعمید به کلیسا میبرد. کلیسا برای بچههایی که پدر و مادرشان در حضور کشیش غقد نشده بودند. هزینهی غسل تعمید را چهار برابر می گرفت. غیر از این جریمه مشکلی نداشتند. البته کشیش گاهی موقع موعظه، زنا، چند همسری ...
سگ 1 میلیون شپشی (مجموعه داستان کوتاه)
با تعجب میپرسد، مگر چند تا درخت سیب دارید ؟ میخواهم بگویم هشتتا، اما حرفم را میخورم. وقتی که او حتی یک پدر ندارد، من چطور میتوانم بگویم که هشتتا درخت سیب داریم! میگویم، ما فقط یک درخت سیب داریم،...