رمان ایرانی

عاشق شدن خیلی سخت نیست و شاید هرکسی از پس آن بربیاید. دلی می‌خواهد چون پرنده که رهایش کنی در آسمان عشق بی‌مهابا.اما نگهداری عشق آن‌هم برای سالیان کار هرکسی نیست پرنده‌ای می‌خواهد خستگی‌ناپذیر در آسمان عشق.من عاشق دل‌خسته بودم و عاشق دل‌‌خسته داشتم تبی تند از عشق که به همان تندی خاموش شد.اما اکنون تو را می‌بینم که به سختی دل می‌بندی و با زخمی بر دل به راحتی دل نمی‌سپاری و می‌دانم که امروز من و تو می‌تواند پختگی عشق را به تصویر کشد اگر دل به دریا زدن را فراموش نکرده باشیم. تنها کمی صبوری می‌خواهد و مدارا.

شادان
9789642919796
۱۳۹۲
۵۵۹ صفحه
۱۲۷۱ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های منیر مهریزی‌مقدم
آتش کینه
آتش کینه ماه من غصه چرا؟ تو مرا داری و من هر شب و روز، آرزویم همه خوشبختی توست. ماه من غم و اندوه اگر هم روزی، مثل باران بارید، یا دل شیشه‌ایت از لب پنجره عشق به زمین خورد و شکست، با نگاهت به خدا چتر شادی واکن که خدا هست خدا...
بی‌وفا
بی‌وفا شبیه نسیمی، نه! بادی که از راه می‌رسد، و کنار می‌زند خاکستری را، که پنهان کرده آتش را، از راه رسید... وقتی که زمانش نبود! پایان هر چیز، همیشه خوب تمام نمی‌شود، اما این‌بار شده بود... خیلی هم خوب شده بود. شبه برهم زدن بازی کودکان است، او، با آمدنش جرزنی کرد و درهم ریخت، هرآنچه با نبودنش شکل گرفته ...
بازیگر
بازیگر تصور می‌کنی فقط شیطنت دل بوده است در یک لحظه خیال می‌کنی عشق به سراغت آمده و چاره‌ای نداشته‌ای شاید هم چنین بوده باشد اما ما آدم‌ها فقط تا امروز و اکنون را نگاه می‌کنیم و نمی‌دانیم که لرزش دل تا سال‌های سال و حتی بر زندگی و آینده فرزندان سایه‌ای می‌افکند همیشگی و دامنه‌دار! شاید اکنون که من هیچ ...
پارسا
پارسا کم‌کم نوای آهنگ، محیط را گرم کرد. اغلب پدر و مادرها نشستند و جوان‌ها کم‌کم جفت رقص‌شان را پیدا کرده و رقص شروع شد. شهره که از اول شب خودش را به پارسا چسبانده بود، دست او را گرفت و جزو اولین زوج رقصنده بودند. پارسا ظاهرا با شهره بود ولی همه‌ی حواسش با نگرانی به سمت رویا بود، از ...
یاسمن
یاسمن چاره‌ای نداشت خاموشی سالن کمک بزرگی برایش بود. به محض لغزاندن انگشتانش به روی تارها صدای دست زدن بلند شد. نور چراغ‌های بیرون سایه‌ها را نشان می‌داد. پوریا دستش را به نشانه تشکر بالا برد و سپس بسیار ماهرانه و لطیف شروع به نواختن کرد. یک آهنگ ملایم را حدود 5 دقیقه بدون خواندن نواخت و کم‌کم صدای هو.. هو ...
مشاهده تمام رمان های منیر مهریزی‌مقدم
مجموعه‌ها