دورههای زنانه هم این بدیها را دارند. اولش همه خوب و شیک از داراییها و خانه و زندگیشان گزارش میدهند. بعد سرک میکشند در زندگی خصوصی همدیگر و بعد هم بدون اینکه تخصص داشته باشند به هم راه کار نشان میدهند و نسخه میپیچند...
از این همه جا
اتوبان مثل ماری سرد و تاریک به ناکجا میرفت. باد سرد اواخر زمستان گاهی تکانی به ماشین میداد. قبل از این که دوستانش فرصت پیدا کنند چیزی بگویند پیاده شد. وقتی مثل سنگریزه روی آسفالت سرد و بیرحم به سرعت میغلتید، فکر کرد اگر ماشین نگه داشته، پس چرا او نتوانسته پایش را روی زمین بگذارد. صدای خفه و بم ...
عطر بهارنارنج
پنجره را بستم و تکههای سفال گلدان را برداشتم و گیاه را در یک شیشه شیر خالی گذاشتم و داخلش آب ریختم و شروع کردم به جارو کردن خاکها، همانطور که خاکها را در سطل آشغال میریختم ناخودآگاه فکر کردم چقدر حکایت این گلدان شکسته شبیه من است! گیاهش ناامن و نامطمئن به آینده در یک شیشه آب مانده، نه ...
از آن سوی آیینه
به راستی کدامیک از ما،
تصویر آن دیگری است؟
فاصله میان من و او
که در آن سوی آیینه ایستاده
فقط به اندازه یک حرکت است
و این که چه کسی قبل از آن دیگری
دستش را تکان دهد!
آیا از آن سوی آیینه هم میتوان دلنگران بود؟
و آیا آنکه آنسوتر ایستاده
حسرت بودن این سو را ندارد؟
شاید هم روزی، من با حسرت از آنسو
به ...
مهر و مهتاب
از "مهتاب عشق " تا "مهر زندگی"
مهتاب یادآور عشق است و تکرار دلدادگی.
و مهر در پس مهتاب و نمایانگر گرمای زندگی.
مهر و مهتاب همان گرمای عشق هر روزهی ماست و روایت آن تکراری است از زندگی با نیمنگاهی متفاوت.
دختری در مه
فکر میکنم دختران بسیاری هستند که در هالهای از مه زندگی میکنند:
دخترانی که تنها در قصهها نیستند،
آنها واقعیت دارند و در میان همان مه
روزهای عمر را میگذرانند.
نمیدانم... ولی شاید سرنوشت او را در سر راه من قرار داده بود، تا زندگیاش را ببینم و امروز راوی آن باشم.