۱۵ رمان
Frédéric Dard (né Frédéric Charles Antoine Dard le 29 juin 1921 à Jallieu (Isère), France - 6 juin 2000 à Bonnefontaine, Fribourg, Suisse) était un écrivain principalement connu – dans une production extrêmement abondante – pour les aventures du commissaire San-Antonio, souvent aidé de son adjoint Bérurier, dont il a écrit cent soixante-quinze aventures depuis 1949. Parallèlement aux "San-Antonio" (l'un des plus gros succès de l'édition française d'après-guerre), Frédéric Dard a produit sous son nom ou sous de nombreux pseudonymes ...
قتل عمد
از چهار سال پیش، برنار به دوست ثروتمندش استفان بدهکار بود، بدهی او بابت وامهایی که گرفته بود و بهره و جریمه دیرکردشان رقم چشمگیری میشد. استفان رفتار پرتفرعنی داشت و او را به خاطر بیکفایتی و شکست پیاپی در کار و زندگیش تحقیر میکرد.
برنار مصمم بود که به هر قیمت به این وضعیت پایان دهد. او میخواست از مرزهای ...
آغوش شب
مدیر یک شرکت تجاری ناپدید شده است. او با هیچکس حرفی از سفر نزده، پولی از بانک نگرفته و قرارهای کاری مهمش را به روزهای بعد موکول نکرده است. مدیر داخلی شرکت، که از غیبت طولانی رئیسش نگران شده، بارها به همسر او تلفن میکند. بعد از گذشت روزها، وقتی که از پیگیریهای خود نتیجه نمیگیرد، پلیس را با خبر ...
دفتر حضور و غیاب
داستان با ورود دختری هجده ساله، فروشنده کتابفروشی گاشه، به مطب پزشک آغاز میشود. آلین برتیه دختری زیبا و خوشقلب است که سرگذشت پررنج و دردش از او زنی کامل و بردبار ساخته است.
راوی ماجرا دکتر ایوژئوفروا است. حکایت او با معمایی آغاز میشود که میتواند رسوایی به بار بیاورد، اما با عشق و دلبستگی ادامه مییابد و گام ...
بزهکاران (همه با ظاهری معصوم)
حتما به من میگویید وقتی آدم در جایی بزرگ میشود، بالاخره به تدریج به آن عادت میکند، و آن را دوست دارد؟ بسیار خوب، ملاحظه میکنید که چنین نیست. من همیشه از لئوپولدویل متنفر بودم، احتمالا به این دلیل که همیشه آن را به همان شکلی که هست دیدهام: یعنی غمناک و تصنعی. شهرها نباید یکباره و به دست یک ...
دژخیم میگرید
دانیل مرمه اولین بار بود که به اسپانیا میآمد. او برای گذراندن تعطیلات و نقاشی کردن، در نزدیکی بارسلون، اتاقی در یک مهمانسرای محقر کنار دریا گرفت. برای دانیل چشمانداز مدیترانه، صدای یکنواخت امواج و شنا در زیر آفتاب آتشین هم لذتبخش بود و هم الهامبخش. اما یک شب، غرق در خاطرات گذشته، در اتوبانی خلوت به سوی مهمانسرا میراند ...