رمان ایرانی

سنجاقکی نشسته بر کف استخر

چگونه می‌توان قصه‌ی زندگی شیخ شهاب‌الدین سهروردی را نوشت، در حالی که از زندگی او چیز زیادی نمی‌دانیم!؟ شیخ شهاب‌الدین در دهکده‌ی سهرورد، از حوالی زنجان، به دنیا آمد. اما امروز، این دهکده وجود ندارد تا سراغ کودکی‌های شیخ را از کوچه پس کوچه‌هایش بگیریم. از این که بگذریم، در هیچ کتابی، درباره‌ی زندگی خصوصی شیخ چیزی نوشته نشده است: آیا شیخ ازدواج کرد؟ همسرش که بود؟ پدر و مادرش که بودند؟ خواهر و برادرهایش؟ بچه‌هایش؟ و بسیاری از سوالات دیگر که جواب‌هایش در تاریخ گم شده است. حتی درباره‌ی سنی که شیخ به قتل رسید هم نظرها متفاوت است. بعضی‌ها گفته‌اند شیخ در سی سالگی به قتل رسید و بعضی‌ها گفته‌اند در سی‌ و سه، سی و پنج و سی و هشت سالگی. این‌ها را گفتم تا خواننده بداند هسته‌ی واقعیت در این نوشته بسیار کوچک است و میوه‌ی خیال پردازی بسیار بزرگ.

آموت
9786009458325
۱۳۹۴
۱۴۴ صفحه
۳۰۵ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های فریبا کلهر
پسران گل
پسران گل دختر جوانی، گردنبندی از کلمه‌ها به گردن آویخته بود که همه از زیبایی‌اش، خیره مانده بودند. پسر جوانی، داشت با جمله‌های آشنا، برای همه ماهی می‌گرفت تا به دختر جوان برسانندش. مادری، نوزادش را با ترانه‌ها آرام می‌کرد و همه دست به چانه زده بودند و نگاهش می‌کردند. پدری، بسته‌های کلمه را جا‌به‌جا می‌کرد تا جمله‌ای پیدا کند و همه ...
جزیره افسونگران
جزیره افسونگران در شبی سیاه و تیره در دهکده‌ی باران دختری به دنیا آمد که چشمانی عسلی و پوستی گندمگون داشت. پدرش او را در پوست شیر پیچید و از خداوند خواست دخترش مانند، شیر، شجاع و بی‌باک باشد. مرغ آمین که از فراز خانه می‌گذشت دعای پدر را شنید و گفت: «آمین!» مادر گفت: «خوب است که شجاعت و دلاوری با خردمندی ...
سی سا سیاوش
سی سا سیاوش دختر جوانی، گردنبندی از کلمه‌ها به گردن آویخته بود که همه از زیبایی‌اش، خیره مانده بودند. پسر جوانی، داشت با جمله‌های آشنا، برای همه ماهی می‌گرفت تا به دختر جوان برسانندش. مادری، نوزادش را با ترانه‌ها آرام می‌کرد و همه دست به چانه زده بودند و نگاهش می‌کردند. پدری، بسته‌های کلمه را جابه‌جا می‌کرد تا جمله‌ای پیدا کند و همه ...
قصه‌های 1 دقیقه‌ای برای همه
قصه‌های 1 دقیقه‌ای برای همه دختر جوانی، گردنبندی از کلمه‌ها به گردن آویخته بود که همه از زیبایی‌اش، خیره مانده بودند. پسر جوانی، داشت با جمله‌های آشنا، برای همه ماهی می‌گرفت تا به دختر جوان برسانندش. مادری، نوزادش را با ترانه‌ها آرام می‌کرد و همه دست به چانه زده بودند و نگاهش می‌کردند. پدری، بسته‌های کلمه را جا‌به‌جا می‌کرد تا جمله‌ای پیدا کند و همه ...
مشاهده تمام رمان های فریبا کلهر
مجموعه‌ها