رمان ایرانی

جزیره افسونگران

در شبی سیاه و تیره در دهکده‌ی باران دختری به دنیا آمد که چشمانی عسلی و پوستی گندمگون داشت. پدرش او را در پوست شیر پیچید و از خداوند خواست دخترش مانند، شیر، شجاع و بی‌باک باشد. مرغ آمین که از فراز خانه می‌گذشت دعای پدر را شنید و گفت: «آمین!» مادر گفت: «خوب است که شجاعت و دلاوری با خردمندی همراه باشد، خداوندا به دختر من دانایی و خردمندی ببخش.» اما مرغ آمین که از فراز خانه گذشته بود دعای مادر را نشنید. به این ترتیب، دخترک که داناک نامیده می‌شد دلاورترین دختر دهکده‌ی باران شد اما...

آموت
9786009458318
۱۳۹۴
۱۸۴ صفحه
۳۱۴ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های فریبا کلهر
شوهر عزیز من
شوهر عزیز من راه افتادم و برای فراموش کردن توهینی که بار دیگر به‌ام کرده بود ترانه مرسدس سوسا خواننده مبارزه راه آزادی آرژانتین را زمزمه کردم: سپاسگذارم از زندگی که به من الفبا و واژه‌ها را داد تا بیاندیشم و بگویم «مادر، رفیق، برادر»
شروع 1 زن
شروع 1 زن وقتی به میدان هفت تیر رسیدم خبری از گردهمایی و تجمع نبود. اغتشاش بود. یک دنیا زن و مرد هراسان که از دست پلیس‌ها فرار می‌کردند. ساعت حدود پنج بعداز ظهر بود. راه‌های ورود به میدان بسته بود اما می‌خواستم هر طور شده از سد پلیس‌ها بگذرم و داخل میدان شوم و آن همه مرد و زن را ببینم، فعالان ...
ولادیمیر می‌گوید
ولادیمیر می‌گوید بابی گفت: دانی، دانی، دانیال! گذشت زمانی که رنگ صورتی مال دخترها بود و رنگ آبی مال پسرها. الان بعضی از مردها گوشواره گوش‌شان می‌کنند و موهای‌شان را هم بلند می‌کنند. خیلی از زن‌ها موهای‌شان را از ته می‌تراشند و کت و شلوار می‌پوشند. حالا توی ایران نه اما این‌جا که ما زیاد این چیزها را دیده‌ایم. ندیده‌ایم؟ توی ایران ...
مردی از آنادانا
مردی از آنادانا فکر می‌کنم نوشتن خلاصه رمان زیاد مفید نباشه برای همین چند تا از فرازهای رمان رو می‌نویسم شاید بیشتر به درد بخوره. یکی از شخصیت‌های اثرگذار این رمان زنی به اسم آناداناست که به او بانوی ترشی‌های همدانی می‌گویند. قصه‌گوست و در عالم ترشی‌ها سیر می‌کند. در نهایت خودش را توی کوزه سرکه می‌اندازد و ترشی می‌اندازد. ضرب‌المثل همدانی که ...
مشاهده تمام رمان های فریبا کلهر
مجموعه‌ها