مجموعه داستان خارجی

صدایی از دیوار

بچه که مرد، مادرم خرد شد، نه یک دفعه، بلکه تکه به تکه، مثل بشقاب‌هایی که یکی پس از دیگری از قفسه سقوط می‌کنند و خرد می‌شوند. هرگز نفهمیدم چه موقع اتفاق می‌افتد، به این ترتیب تمام مدت، در حالت انتظار، عصبی و بی‌قرار بودم. پدرم به شیوه متفاوتی خرد می‌شد. او سعی می‌کرد اوضاع را رو به راه کند. اما اوضاع طوری بود که انگار می‌دوید تا چیزها را پیش از سقوط در هوا بگیرد، منتها همه‌چیز سقوط می‌کرد پیش از اینکه بتواند آن‌ها را بگیرد.

مروارید
9789641912750
۱۳۹۴
۱۸۴ صفحه
۵۱۳ مشاهده
۰ نقل قول
جمعی از نویسندگان
صفحه نویسنده جمعی از نویسندگان
۲۸۸ رمان ...
دیگر رمان‌های جمعی از نویسندگان
میان فنجان‌های قهوه (داستان‌های کوتاه از نویسندگان روز جهان)
میان فنجان‌های قهوه (داستان‌های کوتاه از نویسندگان روز جهان) داستان‌های مجموعه ”میان فنجان‌های قهوه“ از میان ده‌ها داستان برچین و ترجمه شده‌اند و ملاک انتخاب این آثار محتوای ادبی غنی، تنوع مضامین، قوت تکنیکی اثر و جدید بودن داستان‌ها بوده است. این مجموعه ده داستان را از ده نویسنده معاصر (اورهان پاموک، سام شپرد، آلیس مونرو، توبیاس وولف، گیلرمو مارتینز، جولین بارنز، جورج ساندرز، دیوید فاستر والاس، نادین گوردیمر ...
زنی که با من در 1 خانه زندگی می‌کرد
زنی که با من در 1 خانه زندگی می‌کرد داستان، مادری را روایت می‌کند که عاشق فرزند و همسرش است و سعی می‌کند تا از آن‌ها در برابر ناملایمات محافظت کند. موضوع اصلی داستان، عشق است که در قسمت‌هایی با ترس درمی‌آمیزد. ابتدای داستان با تصویر خون آغاز می‌شود، خونی که نشانه خطر بر شمرده می‌شود و در انتها همین خون زندگی کل خانواده را غرق می‌کند. در روایت ...
در تماشاخانه شیطان (مجموعه 8 داستان طنز)
در تماشاخانه شیطان (مجموعه 8 داستان طنز) شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده‌ام، پیش از موعد! گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته‌ای یا سنگ بندگی خدا را به سینه می‌زنی؟ گفت: من دیگر آن شیطان توانای پیشین نیستم. دیدم آنچه را من شب هنگام به ده‌ها وسوسه پنهانی انجام می‌دادم، آدمیان روزانه به صدها دسیسه آشکار مرتکب می‌شوند. حال، اینان را به شیطان چه نیاز؟
بعضی زن‌ها
بعضی زن‌ها آرچي مك‌لاورتي صدايي براي آواز داشت كه هركس يك‌بار مي‌شنيد هرگز فراموش نمي‌كرد. صدايي صاف و محكم. كلمه‌ها را نيمي فرياد و نيمي آواز ادا مي‌كرد. آواز محزون و يكنواخت و بي‌پيرايه‌اش، چيزهايي را بيان مي‌كرد نگفتني، واضح و شمرده. از رز هم با آواز خواستگاري كرد، برايش خواند: «هرگز زن يك جوان بي خاصيت نشو.»...
آنچه بر دوش می‌کشیدند (داستان‌های کوتاه از نویسندگان بزرگ) مجموعه داستان
آنچه بر دوش می‌کشیدند (داستان‌های کوتاه از نویسندگان بزرگ) مجموعه داستان آنچه بر دوش می‌کشیدند ضیافتی از داستان‌های کوتاه را ترتیب داده است. هر داستان، کلاسیک یا مدرن، طعم و بوی خاص خود را دارد و مخاطب را در فضایی میان گذشته و حال شناور می‌سازد. دست‌چینی از آثار کوتاه و اندیشه‌ساز نویسندگان انگلیسی زبان، چه آن‌ها که از نژاد آنگلوساکسون بودندو در انگلستان یا ایرلند به دنیا آمدند و چه ...
مشاهده تمام رمان های جمعی از نویسندگان
مجموعه‌ها