در قسمت عقب یقه لکهای خون بود. بعد روی گردن جنازه که حالا دیگر برهنه بود، خم شد و از نزدیکتر نگاه کرد و به تندی گفت: این مرد بر اثر ضربه نمرده آقای دکتر، در کاسه سرش چیزی فرو کردهاند. میتوانید دقیقا سوراخریزی را که پشت سرش هست ببینید.
۱۱۳ رمان
بانو آگاتا کریستی، نویسنده انگلیسی داستانهای جنایی و ادبیات کارآگاهی بود. او با نام مستعار ماری وستماکوت (به انگلیسی: Mary Westmacott) داستانهای عاشقانه و رومانتیک نیز نوشتهاست، ولی شهرت اصلی او بخاطر ۶۶ رمان جنایی اوست. داستانهای آگاتا کریستی، بخصوص آن دسته که در باره ماجراهای کارآگاه هرکول پوآرو و یا خانم مارپل هستند، نه تنها لقب «ملکه جنایت» را برای او به ارمغان آوردند بلکه وی را بهعنوان یکی از مهمترین و مبتکرترین نویسندگانی که در راه توسعه و ...
آقای کوئین مرموز
شب سال نو بود. مسنترها در جشن منزل رویستون در پذیرایی بزرگ خانهاش جمع شده بودند. آقای ساترزویت خوشحال بود که کوچکترها به رختخواب رفتهاند. از جمع بچهها خوشش نمیآمد. به نظرش کسلکننده و بیادب میآمدند.
سوزش سر انگشتان
تاپنس نفس عمیقی کشید... ناگهان متوجه سایهای در پشت سرش شد، ولی قبل از آنکه برگردد... ضربهای محکم به سرش خورد. همراه سنگ قبر به زمین افتاد و با دردی کشنده بیهوش شد.
قتل در تعطیلات
دوازده... چهارده... پانزده سال گذشته بود. کار درستی کرده بود. قضاوتش کاملا درست بود. بشدت عاشق ورونیکا بود، ولی میدانست که به جایی نمیرسد. ورونیکا قورتش میداد. همه جسم و روحش را میبلعید. ورونیکا خودخواهترین آدم روی زمین بود و اصلا هم از این خودخواهی خجالت نمیکشید.
روشنایی ماندگار و چند داستان دیگر
مرد ژندهپوش از ردیف چهارم به جلو خم شده و ناباورانه به سن خیره شده بود. چشمان تیزبینش گرد شده بود. آهسته گفت: «نانسی تیلور! خدایا نانسی تیلور کوچک!»
به بروشور نگاهی انداخت. یکی از نامها درشتتر از بقیه چاپ شده بود.
«الگا استورمر! پس این اسم را روی خودش گذاشته. احتمالا حالا دیگر خودش را یک ستاره میداند، اینطور نیست ...
به سوی صفر
به سوی صفر یکی از شاهکارهای کلاسیک پلیسی است که وقایع آن در یکی از سواحل گولز پوینت در خانه مسکونی لیدی کامیلا ترسیلین رخ میدهد. لیدی ترسیلین بستگان نزدیک ندارد ولی بعضی آشنایان و بستگان نسبتا دور وی همواره به دیدنش میآیند. وقوع حوادث حاد «به سوی صفر» هم در یکی از همین دیدارها و مهمانیهای لیدی ترسیلین رخ ...