«تنها طنزی را طنز واقعی میدانم که به سود مردم باشد، چیزی که مرا به طنزنویسی کشاند، شرایط ناگوار روزگار بود... خلاصه اینکه طنز نوعی بروز خشم فرو حورده است که ریشه در محرومیت و فقر دارد...»
۲۱ رمان
Aziz Nesin was a Turkish humorist and author of more than 100 books. Nesin was born in 1915 on Heybeliada, one of the Princes' Islands of Istanbul, in the days of the Ottoman Empire. After serving as a career officer for several years, he became the editor of a series of satirical periodicals with a socialist slant. He was jailed several times and placed under surveillance by the National Security Service (MAH in Turkish) for his political views. Among the ...
شوهر آمریکایی
«شوهر آمریکایی» مجموعهای است از داستانهای کوتاه عزیز نسین که به مانند سایر آثار او از زبانی گزنده و طنزآلود برای به نقد کشیدن ترکیه در دوران گذر به مدرنیته بهره برده است. از دیدگاه نویسنده تحمیل و تزریق عناصری از مدرنیته به جامعه ترکیه که در غرب از آن به عنوان توسعه فرهنگی یاد میشود تبدیل به دستمایهای مبتذل ...
برهای که گرگ شد (مجموعه داستانهای طنز)
برای شرکت در یک کنگره جهانی، به پایتخت یکی از کشورهای خارجی سفر کرده بودم. کار کنگره یک هفته طول میکشید. قرار بود یک هفته مهمان سفیر کبیر خودمان باشم که از دوستان نزدیک من است. روز اول چون بایستی در کنگره شرکت میکردم، نتوانستم به سفارتخانه بروم. شب همان روز سفیر و همسرش به من تلفن کردند. و...
فلانفلان شدهها
«فلانفلان شدهها»، رسالهای است داستانی برای ترسیم نابسامانی جامعه با هنر به کارگیری زبان طنز. عزیز نسین با شناخت گستردهای که از روزگار و مرز و بوم خویش داشت، به عنوان کنشگری اجتماعی با تعابیری شوخطبعانه، نابسامانی لایهها و طبقات را به تصویر میکشد. «... ماها، معمولا «دهاتی» را آدم حساب نمیکنیم، اما اگر پایش بیفتد همین دهاتی چنان اشتباهاتت ...
میز 1 کارمند
بهرهگیری عزیز نسین از عنصر فضای شهری و ترسیم مدار فرهنگی پیرامون آن، «میز یک کارمند» را به شاخصی برای مشاهده نابسامانیهای موجود در ترکیه در حال گذار به مدرنیته تبدیل میکند. تصاویر و شخصیتپردازی واقعگرایانه، خواننده را از انتزاع مسموم و حاکم بر ادبیات دور میسازد. و چه چیزی در ادبیات مترقیتر از آن که نویسنده، زبان نقاد جامعه ...
کدام حزب برنده میشود
گفتند آقا مراد همه چیز را میداند. به روستا که آمدم چند شب در خانه آقا مراد مهمان بودم. او را در قهوهخانه پیدا کردم.
«آقا مراد، به من گفتهاند تو خبر داری. بگو ببینم در این انتخابات کدام حزب پیروز میشود؟»
آقا مراد گفت:
«اصلا معلوم نمیکند.»
«مگر هر حزبی که قویتر باشد برنده نمیشود؟»
«نه؛ معلوم نمیکند. جوجه ...