رمان خارجی - اسکاندیناوی

و من دوستت دارم

(Ditt livs affar)

این کتاب، داستانی کوتاه است درباره آن‌چه که در ازای نجات یک زندگی، باید قربانی کنیم. اگر نه آینده، که گذشته هم مهم باشد، اگر نه تنها جایی که می‌رویم، بلکه رد پایی هم بجا می‌گذاریم اهمیت داشته باشد، اگر مجبور باشیم همه دار و ندارمان را بگذاریم؛ خود را فدای چه کسی خواهیم کرد؟

نون
9786008740216
۱۳۹۶
۸۰ صفحه
۱۱۳۶ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های فردریک بکمن
و هرروز صبح راه خانه دورتر و دورتر می‌شود
و هرروز صبح راه خانه دورتر و دورتر می‌شود حالا دیگر فردریک بکمن مشهورتر و محبوب‌تر از آن است که نیاز به معرفی داشته باشد. میلیون‌ها نفر در دنیا رمان اول او، مردی به نام اوه، را خوانده‌اند و شیفته‌اش شده‌اند. این نویسنده خلاق سوئدی با رمانی کوتاه آمده است: و راه خانه هرروز صبح دورتر و دورتر می‌شود. او می‌خواهد تا دل دوست‌داران این سبک را هم به ...
مادربزرگ سلام رساند و گفت متأسف است
مادربزرگ سلام رساند و گفت متأسف است اغراق نیست اگر فردریک بکمن را از پدیده‌های این سال‌های بازار کتاب در جهان بدانیم. این نویسنده جوان سوئدی با رمان مردی به نام اوه شهرت و محبوبیت بسیاری به دست آورد. میلیون‌ها نفر این شاهکار فراموش‌نشدنی را خواندند و عاشق شیوه داستان‌گویی بکمن شدند، به طوری که همه آثار او در فهرست پرفروش‌ترین کتاب‌ها در بازار آمریکا و اروپا ...
شهر خرس
شهر خرس موضوع این کتاب هاکی است. ـ ورزش محبوب خرس‌ها ـ اما شهر خرس و ساکنان آن در دل جنگل دغدغه‌های دیگری هم دارند. امیدها و رویاهای آن‌ها به بازوهای بازیکنان تیم هاکی گره خورده، اما ماجرایی که برای یکی از این بازیکنان و دختری جوان پیش می‌آید اتفاق‌های دیگری را رقم می‌زند... داستان این شهر کوچک داستان تمام جهان است. ...
بریت ماری این‌جا بود
بریت ماری این‌جا بود جوهره داستان دوباره یافتن شور زندگی است، حتی در سال‌های پیری. و چه بسا برای بسیاری که دچار پیری زودرس شده‌اند، سرآمد ماجراجویی‌های تازه‌ای باشد. ذات زندگی همواره مانند کودکی بازیگوش است که کنجکاوانه به دنبال تجربیات تازه و کشف ناشناخته‌های دنیاست. بدون شک این ما هستیم که روزهای‌مان را تبدیل به مرور روزمرگی‌ها کرده‌ایم و اگر گذر عمر تبدیل ...
می‌خواهم سهمم را ببخشم
می‌خواهم سهمم را ببخشم دیشب مرگ را کنار ماشین له شده‌ام، درست بعد از تصادف ملاقات کردم. همه جا پر از خون بود، خون من. زن با همان ژاکت خاکستری کنارم ایستاده بود. با تردید نگاهم کرد و گفت: "قرار نبود این جا باشی!" از او می‌ترسیدم چون من یک برنده هستم، کسی که همیشه نجات پیدا می‌کند. و همه برنده‌ها همیشه از مرگ ...
مشاهده تمام رمان های فردریک بکمن
مجموعه‌ها