کودک و نوجوان

هرکول خانم 20 درصدی

می‌دانم توی سرت چی می‌گذرد! هرکول خانم گفت: «وای برنا... چرا لباست خونی است؟ اتفاقی افتاده؟» برنا از ترس داد زد؛ «او از کجا می‌داند؟ از کجا فهمیده؟» هرکول خانم صدایش را شنید و گفت: «خب عزیزم، من جادوگرم و به جای دو تا چشم، هشت تا چشم دارم.»

افق
9786003533479
۱۳۹۷
۳۲۰ صفحه
۲۰۸ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های فریبا کلهر
سنجاقکی نشسته بر کف استخر
سنجاقکی نشسته بر کف استخر چگونه می‌توان قصه‌ی زندگی شیخ شهاب‌الدین سهروردی را نوشت، در حالی که از زندگی او چیز زیادی نمی‌دانیم!؟ شیخ شهاب‌الدین در دهکده‌ی سهرورد، از حوالی زنجان، به دنیا آمد. اما امروز، این دهکده وجود ندارد تا سراغ کودکی‌های شیخ را از کوچه پس کوچه‌هایش بگیریم. از این که بگذریم، در هیچ کتابی، درباره‌ی زندگی خصوصی شیخ چیزی نوشته نشده است: ...
افسانه پسرک
افسانه پسرک زبان فارسی ...
امروز چلچله من
امروز چلچله من آقای شهردار گفت: از آنجایی که هر دو طرف تحمل زندگی با یکدیگر را ندارند و از آنجایی که شهر ما از دو نیمه تشکیل شده است تصمیم گرفته شد که نیمه آن طرف پل در اختیار همه کسانی باشد که تحمل شنیدن تذکرهای بهداشتی را ندارند. و این طرف پل در اختیار کسانی باشد که نمی‌خواهند بچه‌هاشان قربانی بی‌توجهی ...
نجار شهر هیولاها
نجار شهر هیولاها تا نخ بادبادکت را رها نکنی، نمی‌فهمی بادبادکت چقدر می‌تواند بالا برود... . تا سیبت را گاز نزنی، نمی‌فهمی یک سیب چقدر می‌تواند شیرین باشد... . تا به دوستت لبخند نزنی، نمی‌فهمی دوستی چقدر زیباست... . تا این کتاب را نخوانی، نمی‌فهمی یک کتاب چقدر می‌تواند سرگرم‌کننده و شیرین باشد... این کتاب را بخوان و با من درباره‌اش حرف بزن.
مشاهده تمام رمان های فریبا کلهر
مجموعه‌ها