ادبیات نوجوان

نوری که محو شد (مجموعه افسون‌نامه 1)

یکی از ما کم شده. احساسش نمی‌کنم. راستش نمی‌دانم کجای این شبکه عصبی درهم پیچیده بود، اما به خوبی می‌دانم که از این مجموعه بزرگ، یکی کم شده. دیگر نیست. هیچ‌جا نیست. توجهم را به اطراف بیشتر می‌کنم: حجمی بی‌رنگ که البته به دلیل بی‌انتها بودن و نبودن منبع نوری دیگری جز ما، کاملا سیاه به نظر می‌رسد و ما که چون ستاره‌هایی کوچک با رنگ‌هایی متفاوت همیشه در حال درخشیدنیم. در این فضای لایتناهی و سیاه، چند هزارتایی از ما وجود دارد، چنان دور افتاده از هم، که اگر قرار بود با چیزی شبیه به چشم - و نه مجسم کردن آنچه می‌دانیم - به یکدیگر نگاه کنیم، هرگز هم را نمی‌دیدیم. هرگز.

9786008941651
۱۶۴ صفحه
۹۰ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های جمعی ار نویسندگان
خوش‌بین‌ها
خوش‌بین‌ها کل ماجرایی که می‌خواهم تعریف کنم، زمانی اتفاق افتاد که من فقط پانزده سال داشتم. سال 1959 بود؛ یعنی همان سالی که پدر و مادرم از هم جدا شدند؛ سالی که پدرم مردی را کشت و به زندان رفت؛ سالی که من خانه و مدرسه را ول کردم، خودم را بزرگ‌تر جا زدم و به ارتش پیوستم و دیگر به ...
زن بی‌ارزش
زن بی‌ارزش هنری بلند شده بود، مثل تارزان روی سینه‌اش کوبیده بود، فریاد کشیده بود، و بعد در رودخانه شیرجه زده بود. فاصله‌ای که تا رسیدن به سطح آب طی کرده بود، فاصله بین مرگ و زندگی بود.
نگهبان فانوس دریایی
نگهبان فانوس دریایی کتاب پیش رو 27 داستان از میان نویسندگان برنده جایزه نوبل، از 1903 تا 2017 می‌باشد. ملاک انتخاب بر آثاری بوده که مرکزیت آغازین آن داستان کوتاه بوده و بنیاد نوبل نیز در اعطای جایزه به همین ژانر نظر داشته است اما در کنار این، داستان‌هایی از رمان‌نویسان هم قرار دارند. در لایه لایه‌های این داستان‌ها تاریخ وقایعه اجتماعی یک ...
بازی‌های شبانه
بازی‌های شبانه مجموعه‌ای که در دست دارید شامل بیست و دو داستان کوتاه است که تعدادی از آن‌ها قبلا در بعضی مطبوعات چاپ شده‌اند و تعدادی نیز برای نخستین ‌بار در این مجموعه چاپ می‌شوند. نکته‌ای که این مجموعه را خواندنی‌تر می‌کند این که دو نویسنده ـ استیگ داگرمن از سوئد و واسیلی شوکشین از روسیه ـ برای نخستین بار به جامعه ...
برای غرورمان بگرییم و 14 داستان از دیگر نویسندگان خارجی
برای غرورمان بگرییم و 14 داستان از دیگر نویسندگان خارجی هوا سرد بود، سه شب نخوابیده بودم. خسته بودم، داشتم از کوره در می‌رفتم. فریاد زدم: «لات و بی‌سروپا یک جایی مرا ببر، هر گوری شده که بشود کپه گذاشت.» رئیس حوزه نمایندگی در حالی که سرش را می‌خوارند، می‌گفت: «یک جای دیگری هم هست، فقط شما از آن‌جا خوشتان نمی‌آید، قربان یک جای عجیب غریبی است!»
مشاهده تمام رمان های جمعی ار نویسندگان
مجموعه‌ها