۲۲ رمان
Woody Allen (born Allen Stewart Königsberg) is a three-time Academy Award-winning American film director, writer, actor, jazz musician, comedian and playwright. His large body of work and cerebral film style, mixing satire, wit and humor, have made him one of the most respected and prolific filmmakers in the modern era. Allen writes and directs his movies and has also acted in the majority of them. For inspiration, Allen draws heavily on literature, philosophy, psychology, Judaism, European cinema and New York ...
طنزهای وودی آلن (بی بال و پر)
در اینکه دنیایی نامرئی وجود دارد، شکی نیست. مسئله اینجاست که این دنیا تا مرکز شهر چقدر فاصله دارد و شبها تا کی باز است؟ حوادث مرموز مرتبا اتفاق میافتند. یکی جن و پری میبیند. یکی سر و صدا میشنود: و یکی از خواب میپرد و میبیند که دارد توی هوا راه میرود.
دوباره اون آهنگو بزن سم از این آب ننوشید
این دو نمایشنامه وودی آلن نخستین تجربههای اویند در تئاتر برادوی و هر دو هم بعدتر با بازی خود او به فیلم در آمدند، کمدیهایی سرزنده و شوخ و شنگ و پرشتاب که غالب درونمایهها و دغدغههای همیشگی آثار آلن را در خود دارند، پیچیدگیها و بحرانهای روابط عاطفی، نسبیتهای اخلاقی و تقارنها و تصادفهایی که مسیر زندگی آدمی را ...
این آب آشامیدنی نیست (مجموعه طنزهای وودی آلن) نمایشنامه
سوزان: در مقایسه با پسرهایی که تا حالا باهاشون ازدواج کردم، دونالد همانیئه که بابام میخواد.
مگی: مگه تا حالا چند بار ازدواج کردی؟
سوزان: چند بار...یکیشون موزیسین جز بود که اختلال دو قطبی داشت.
یکیشون سرباز فراری بود و اون یکی هم یک کشیش خلع لباس شده.
اما اگر بخوام خانه زندگی تشکیل بدم، کسی را میخوام که...
مگی: با ثبات و موفق باشه.
سوزان: ...
کنت دراکولا
جایی در ترانسیلوانیا، دراکولای خونآشام در تابوتش دراز کشیده و منتظر فرا رسیدن شب است. از آنجا که قرار گرفتن در معرض انوار آفتاب به متلاشی شدنش میانجامد، در اتاقکی با آستر ساتن که نام خانوادگیاش بر آن نقرهکوب شده پناه میگیرد. لحظه تاریکی که درمیرسد، موجود خبیث به یاری غریزهی جادوییاش از مأمن خویش بیرون میآید، و در قالب ...
هرج و مرج محض
سیمینوف گفت: «نمیخوام اسم ببرم، اما سالها قبل یه سرمایهگذار بانکی بود که نتونست بچهاش را بفرسته یه مهدکودک درست و حسابی. میگن بچهاش رسوایی به بار آورده و نتونسته نقاشی انگشتی بکشه.
بگذریم، پسره که مدرسه مورد نظر پدر و مادرش راهش ندادن، مجبور میشه... نمیدونم چه جوری بگم...»
«مجبور میشه که چی؟ بگو! من طاقتش رو دارم!»
«بزار این جوری برات ...