مجموعه داستان ایرانی

هوشنگ‌شاه و خزروان دیو

به یاد داشته باشیم، هر قوم و نژاد و ملت و سرزمینی از بین نمی‌رود مگر آن‌که فرهنگ آن نابود شود. این قانون، تاریخ و سرگذشت اقوام و مردمی‌ست که امروز تنها نامی از آن‌ها در تاریخ مانده است. شاهنامه، شناسنامه همه قوم‌ها و نژادها و مذهب‌هایی‌ست که از هزاران سال پیش در این سرزمین زندگی کرده‌اند. پس ایرانیان از هر قوم و نژاد و زبان و مذهب و آیین باید شاهنامه را بشناسند تا بدانند و آگاه باشند این خاک هزاران ساله چه سرنوشتی داشته و چگونه پیشینیان آن را از دستبرد دشمنان دور کرده‌اند و ما چگونه باید آن را به نسل‌های بعد بسپاریم.

9789645453624
۱۵۶ صفحه
۲۷ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های محمدرضا یوسفی
سارا و موج‌های عاشق ارس
سارا و موج‌های عاشق ارس همه می‌دانند که سارا و خان ‌چوپان دلبسته هم هستند و می‌خواهند با هم ازدواج کنند. خان‌ چوپان همیشه همراه گله به کوهستان می‌رود و یک‌بار در غیاب او، ارباب میانسال ده، سارای را می‌بیند و از پدرش خواستگاری می‌کند. پدر سارای عاقبت مجبور می‌شود تسلیم ارباب شود، اما خان‌ چوپان نمی‌تواند تسلیم شود... روز عروسی سارای و ارباب حادثه‌ای ...
عاشقانه‌ای به نازکی تار مو
عاشقانه‌ای به نازکی تار مو شاهزاده برای شکار به کوهستان می‌رود و دختری به نام آهو را می‌بیند و به او دل می‌بازد. اما آهو ناگهان ناپدید می‌شود. شاهزاده در کوه سرگردان می‌ماند و بیمار می‌شود اما از آهو خبری نمی‌شود. عاقبت شاه و ملکه در سرتاسر سرزمین‌شان اعلام می‌کنند که هر که نشانی از آهو دارد خبر بدهد و مژدگانی دریافت کند. سرانجام پیرزنی ...
کی‌خسرو و فرزند اسب
کی‌خسرو و فرزند اسب فرنگیس سرش را تاب داد. نفسی تازه کرد و زین را دو دستی به سینه فشرد. اسبش با موج‌ها رفت. سپاهیان به رود نزدیک‌تر می‌شدند، می‌تاختند... شبرنگ شیهه کشید و چون نهنگی سر از میان موج ها بیرون آورد، کی‌خسرو درفش کاویانی را دید. از آن سو کشتی افراسیاب و کرجی‌های دور تا دور آن سراسیمه با موج‌ها می‌آمدند...
ستاره کوچولوی من
ستاره کوچولوی من هوا که یواش یواش تاریک می‌شد، مراد بلند می‌شد و لحاف و تشک را وسط بام پهن می‌کرد. روی تشک دراز می‌کشید و به آسمان بالای قله کوه خیره می‌شد. برفی روی تشک جست و خیز می‌کرد، بعد کنار مراد می‌نشست تا ستاره کوچولو در آسمان قله کوه پیدا می‌شد.
مشاهده تمام رمان های محمدرضا یوسفی
مجموعه‌ها