_ "کافکا، بیرون چه میبینی؟"
از پنجره ی پشت سرش به بیرون نگاه میکنم.
_ "درختها، آسمان و قدری ابر را میبینم. و چند پرنده روی شاخه‌های درخت."
_ "هیچ چیز غیر عادی نیست، درست؟"
_ "درست است."
_ "ولی اگر میدانستی فردا صبح دیگر نمیتوانی اینها را ببینی، همه چیز ناگهان در نظرت جلوه میکرد و ارزشمند میشد، نه؟"
۴ نفر این نقل‌قول را دوست داشتند
Great20
‫۴ سال و ۱۰ ماه قبل، پنج شنبه ۸ آبان ۱۳۹۳، ساعت ۱۹:۵۴
zahralabbafan
‫۴ سال و ۴ ماه قبل، یک شنبه ۶ اردیبهشت ۱۳۹۴، ساعت ۲۳:۳۳
Elham
‫۳ سال و ۸ ماه قبل، سه شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۴، ساعت ۱۹:۱۵
Parviz
‫۱ سال قبل، سه شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۲۳:۱۳