مجموعه داستان داخلی

دیگر کسی صدایم نزد

چند وقت است که دیگر کسی صدایم نزده است!؟ خدا می‌داند. یکسال! دو سال! آخر چند سال!؟ خدا می‌داند. دیگر هیچ‌کس توی این خانه نیست که صدایم بزند. امروز چند شنبه است؟ به گمانم دوشنبه باشد. اصلا چه فرقی می‌کند چه موقع روز است! به من چه که ساعت چند است. هر وقت که می‌خواهد باشد. اصلا به چه درد آدم می‌خورد که بداند ساعت چند است؟ چه فایده دارد بلند بشوم، بروم بالا و آن همه ساعت را که نشسته‌اند روی طاقچه‌ها کوک کنم؟...

نگاه
9789643511562
۱۳۸۲
۱۲۸ صفحه
۱۰۵۷ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های امیرحسن چهل‌تن
چیزی به فردا نمانده است
چیزی به فردا نمانده است دیگر چیزی نمانده بود. بایست منتظر می‌ماند. صبح‌ها زنبیل برمی‌داشت و به پارک می‌رفت. ترکش نمی‌شد؛ زمستان و تابستان کارش همین بود. توی پارک اول روی نیمکت می‌نشست خستگی درکند بعد دست توی زنبیلش می‌کرد، بافتنی نیمه کاره‌اش را درمی‌آورد و شروع می‌کرد به بافتن. فقط هم آستین می‌بافت. می‌بافت و می‌بافت و این تمامی نداشت. پیش از رفتن هم ...
چند واقعیت باور نکردنی
چند واقعیت باور نکردنی پیش از این خیال می‌کردم خودکشی نفرین و لعنت است اما حالا گمان می‌کنم شوخی کوچکی‌ست با اصل خلقت. میل به آن در برخی آدم‌ها هست، چون غریزه‌ای در کنار سایر غرایز؛ به قدرت گرسنگی و شهوت نیست اما سمج‌تر از آن‌هاست.
دخیل بر پنجره فولاد
دخیل بر پنجره فولاد
محمود دولت‌آبادی
محمود دولت‌آبادی این کتاب می‌تواند بازخوانی مجمل داستان‌های محمود دولت‌آبادی به حساب آید. در این بازخوانی جا به جا توضیحاتی داده‌ام بر نکاتی انگشت گذاشته‌ام تا شاید ماده خام یک بررسی مفصل فراهم آمده باشد، من بر نشانه‌هایی تاکید کرده‌ام که گمان می‌کنم در بررسی آثار او اهمیتی ویژه دارد.
مشاهده تمام رمان های امیرحسن چهل‌تن
مجموعه‌ها