رمان ایرانی

ناز نازان (به تلخی زهر 1)

هرگز گمان نداشت دنیا به این پوچی و تنگی و پست باشد. هرگز فکر نکرده بود روزی در برهه‌ای از زمان از خنجر تقدیر در یک لحظه زودگذر و آنی ضربه‌ای کاری بر او فرود آید و این چنین روح زندگی را در او بکشد و او را نیز بر خاک ذلت و ناکامی سرنگون سازد. او هرگز دنیا را از پس پنجره حقیقت درون خویش تماشا نکرده بود. هر چه تا به امروز می‌دید سراب یک خیال حسرت‌آمیز بود. با خودش که فکر می‌کرد، می‌دید حتی از خودش هم جز سایه‌های مبهم و سراب چیزی به خاطرش نیست. تازه داشت به این باور می‌رسید که دنیا چیزی جز خیال نیست.

آسیم
9789644184017
۱۳۸۸
۳۸۸ صفحه
۲۴۰۰ مشاهده
۰ نقل قول
نیلوفر لاری
صفحه نویسنده نیلوفر لاری
۳۱ رمان نویسنده 30 رمان ازجمله: کسی پشت سرم آب نریخت/ یادش بخیرنازلی/ دوآتیشه/ ازلج تو/ یکی رادوست می دارم/ قرارنبود
دیگر رمان‌های نیلوفر لاری
به خاطر تو
به خاطر تو کسی به من می‌گفت:«پاشو! هنوز خیلی زوده، وقتش نیست!» با حالت زار و پریشانی گفتم:«ولی من خیلی درد دارم! خیلی بی‌طاقتم! دیگه نمی‌تونم!» همان صدای آرام و پرطنین گفت:«اما تو باید چشم‌هات رو باز کنی! به زودی درد و رنج‌هات تموم می‌شه! دستم رو ول کن! حالا وقتش نیست!» گفتم:«نه، بزارین راحت بشم! دیگه بریدم! تحمل ندارم!» صدا با تحکم ...
امیدی به بهار نیست
امیدی به بهار نیست
ناقوس خاطره‌ها (به تلخی زهر 2)
ناقوس خاطره‌ها (به تلخی زهر 2) آه! باز هم بی‌احتیاطی کرده بود و ناقوس یاد و خاطر او را در ذهن سرد و خاموش خویش با نوای دلگیر و غریبانه‌ای به صدا در آورده بود و حالا با چه دستپاچگی بی‌ثمری تلاش می‌کرد نوای بی‌قرار کننده و نفسگیر آن ناقوس کذایی را نشینده بگیرد و افکار از هم گسیخته خویش را روی نقطه مشخص دیگری متمرکز ...
تقدیر این بود که
تقدیر این بود که باد سردی وزیدن گرفت و چند برگ زرد پاییزی روی قبرها را پوشاند. همراه با صدای کلاغ‌ها که از دور شنیده می‌شد قلب‌هامان با تپش سوزناکی مرثیه‌سرایی می‌کرد، مرثیه‌ای غمگین برای مرگ مادر.
مشاهده تمام رمان های نیلوفر لاری
مجموعه‌ها