باورهای خیس 1 مرده
دیشب مانا، کیف را از دستم گرفت. خواست کمکم کند لباس درآورم که نگذاشتم. مطمئن نبودم باز نشدن بند کفشم بخشی از یک رویا نباشد. پرسشی هم شنیده بودم (( کجایی عزیزم؟)) بایست پاسخ میدادم.
چون آونگی در میان آشفتگی واقعیت و آرامش رویا، انسانها آمدند و رفتند. مسخ میشوند، هزارپاره میشوند، بیگانه میشوند. محمد محمدعلی در باورهای خیس یک مرده ...
چشم دوم
آدم و حوا
مشی و مشیانه
راویان قصههای سه گانه روز اول عشق، زنانی هستند که در کنار مردان بزرگ میزیستهاند و تاکنون به چشم نیامدهاند. چرا که در کنار هر مرد بزرگ و خداگونه، زنی میزیسته است در شان و منزلت او، که خود عاشقی بینظیر بوده است، در حد اسطورهها و افسانهها و قصههایی که تاکنون خواندهایم.
مشی و مشیانه، دومین قسمت از سهگانه روز ...