رمان خارجی

تمثیل‌ها و لغزواره‌ها همراه با نامه به پدر

در مجموعة تمثیل‌ها و لغزواره‌ها، برخی از داستان‌های اساطیری مشرق‌زمین و مغرب‌زمین، توسط «فرانتس کافکا» از نو بازنویسی و تخیل خودِ وی به آنها افزوده شده است. نامه به پدر، که هرگز به مخاطبش نرسید، نمایانگر فراگیرترین کوششی است که کافکا در پی نوشتن یک نقد حالِ صادقانه به آن دست زد.

نیلوفر
9789644480935
۱۳۸۵
۱۵۸ صفحه
۱۵۸۱ مشاهده
۳ نقل قول
فرانتس کافکا
صفحه نویسنده فرانتس کافکا
۴۲ رمان آثار کافکا ـ که با وجود وصیت او مبنی بر نابود کردن همهٔ آنها، اکثراً پس از مرگش منتشر شدند ـ در زمرهٔ تأثیرگذارترین آثار در ادبیات غرب به شمار می‌آیند. مشهورترین آثار کافکا داستان کوتاه مسخ (Die Verwandlung) و رمان محاکمه و رمان ناتمام قصر (Das Schloß) هستند. به فضاهای داستانی که موقعیت‌های پیش پا افتاده را به شکلی نامعقول و فراواقع‌گرایانه توصیف می‌کنند ـ فضاهایی که در داستان‌های کافکا زیاد پیش می‌آیند ـ کافکایی می‌گویند. کافکا در یک خانوادهٔ آلمانی‌زبان ...
دیگر رمان‌های فرانتس کافکا
قصر
قصر قصر در فریدلند، راه‌های بسیار برای دیدن آن: از دشت، از روی یک پل، از داخل پارک،‌ از میان درخت‌های بی‌برگ و بار، از درون جنگل و از لابه‌لای صنوبرهای بلند. قصر به گونه‌ای نامنتظر روی هم بنا شده،‌ طوری که وقتی وارد محوطه حیاط می‌شوی، تا مدتی تصویر یک‌دست پدید نمی‌آورد. زیرا پیچک‌های تیره، دیوار خاکستری ـ سیاه، برق ...
محاکمه (با نقد و تفسیر محاکمه قصر گمشده)
محاکمه (با نقد و تفسیر محاکمه قصر گمشده) «حتما کسی به ژوزف کا. تهمت‌زده بود، زیرا بی‌آن که خطایی از او سر زده باشد، یک روز صبح بازداشت شد.» رمان «محاکمه» با جمله فوق آغاز می‌شود. متهم، ژوزف‌کا.، در حین جستجوی قاضی پرونده خود، به این موضوع پی می‌برد که همه جا «دادگاه» است و راه گریزی نیز وجود ندارد.
پزشک دهکده (مجموعه داستان کوتاه)
پزشک دهکده (مجموعه داستان کوتاه) خواننده این مجموعه بی‌تردید با داستان‌هایی مواجه خواهد شد که از هر جهت تفسیر یا تشریح می‌طلبد.
یادداشت‌ها
یادداشت‌ها همه ویژگیهای شخصیت جذاب و وقایع زندگی پر شور و سودای کافکا در این کتاب بازتاب یافته است. در این یادداشت‌ها که بخش اصلی زندگی‌اش، از 1910 تا 1923 را در بر می‌گیرد، بسیاری از اندیشه‌های ادبی، قطعات کوتاه نمایشی، رویاها و کابوس‌ها، آغاز یا بخش‌هایی از داستان‌ها و رمان‌هایش را آورده و حوادث کوچک و بزرگ زندگی‌اش را، گاه ...
دیوار
دیوار توم بی‌آنکه به من نگاه کند دستم را گرفت. ‹‹پابلو من از خودم می‌پرسم... از خودم می‌پرسم آیا راست است که آدم نیست و نابود می‌شود؟›› من دستم را بیرون کشیدم و گفتم:‹‹کثافت‌مآب. میان پایت را نگاه کن.›› به قدر یک حوضچه آب بین پاهایش بود و قطره‌ها از شلوارش می‌چکید. به حال وحشت‌زده گفت: این چیست؟ گفتم تو شلوارت شاشیدی. از جا در رفت و ...
مشاهده تمام رمان های فرانتس کافکا
مجموعه‌ها