رمان خارجی

شخصیت‌های گمشده

(Cien anos de soledad)

شیرین
9789645564382
۱۳۷۹
۳۲۰ صفحه
۱۳۵۲ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
گابریل گارسیا مارکز
صفحه نویسنده گابریل گارسیا مارکز
۸۰ رمان گابریل خوزه گارسیا مارکِز رمان‌نویس، روزنامه‌نگار، ناشر و فعال سیاسی کلمبیایی است. او بین مردم کشورهای آمریکای لاتین با نام گابو یا گابیتو (برای تحبیب) مشهور است و پس از درگیری با رییس دولت کلمبیا و تحت تعقیب قرار گرفتنش در مکزیک زندگی می‌کند. او در سال ۱۹۴۱ اولین نوشته‌هایش را در روزنامه‌ای به نام Juventude که مخصوص شاگردان دبیرستانی بود منتشر کرد و در سال ۱۹۴۷ به تحصیل رشتهٔ حقوق در دانشگاه بوگوتا پرداخت و همزمان با روزنامه آزادیخواه ال‌اسپکتادور ...
دیگر رمان‌های گابریل گارسیا مارکز
کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد
کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد ... حالا آن پزشک جوان در پاکت محتوی روزنامه‌ها را گشوده و شروع به خواندن تیتر درشت آن کرد و سرهنگ نیز چشم از آن قفسه مربوطه برنمی‌داشت و منتظر بود ببیند که مامور پست کی مقابل آن‌ها می‌ایستد، اما پستچی این کار را نکرد، دکتر نیز خواندن روزنامه را قطع کرده و به سرهنگ و بعد به آن مامور ...
12 داستان سرگردان
12 داستان سرگردان گابریل گارسیا مارکز نگارش این داستان‌ها را در دهة 1970 آغاز کرد. مجموعة اولیه هجده داستان داشت که پنج داستان را برای فیلم بلند و یکی را هم برای مجموعة تلویزیونی نوشته بود. خودش می‌گوید:"داستان‌هایی که بین میز تحریر و سطل کاغذ باطله سرگردان بودند. و عاقبت هم به دوازده داستان تقلیل یافتند." این مجموعه اولین بار در سال 1992 در شهر ...
شب مینا
شب مینا دوازده داستان کوتاهی که در این کتاب آمده، در هجده سال گذشته نوشته شده است. پنج داستان از این مجموعه، پیش از اینکه به شکل حاضر درآید، فیلم‌نامه و داستان‌هایی بوده که در نشریه‌های گوناگون به چاپ رسیده و یکی از داستان‌ها نیز فرم یک سریال تلویزیونی را داشته است. پانزده سال پیش، داستان دیگری را ضمن مصاحبه با دوستی ...
وقایع لحظه به لحظه 1 قتل از قبل اعلام‌شده
وقایع لحظه به لحظه 1 قتل از قبل اعلام‌شده ... روزی که می‌خواستند او را بکشند مادرش با مشاهده او که لباس سفید پوشیده بود نزد خود اندیشیده بود که او روزهایش را با هم قاطی کرده است و حالا به من گفت: به وی یادآوری کردم که امروز دوشنبه است، اما او به مادرش توضیح داده بود برای این به سبک اسقف‌ها لباس پوشیده است که بتواند انگشتر ...
ژنرال در هزارتوی خودش
ژنرال در هزارتوی خودش ... خوزه پالاسیوس این موضوع را به خاطر نداشت. اما هرگز آن شب باشکوه هشتم ماه فوریه هزار و هشتصد و بیست و شش را فراموش نمی‌کرد. زیرا صبح روز بعد یک مراسم استقبال شاهانه در آن شهر از آن‌ها به عمل آورده بودند. ژنرال هم در پاسخ آن همه محبت، جمله‌ای را گفته بود که از آن به بعد ...
مشاهده تمام رمان های گابریل گارسیا مارکز
مجموعه‌ها