رمان ایرانی

نون والقلم

میرزا که بدجوری گیر کرده بود، دادی سرشان زد که: ـ اهه! این همه جیرجیر که فایده ندارد. بزرگ‌ترتان را بگویید بیاید بنشیند و مثل آدم حرف‌هایش را بزند. که همه ساکت شدند و یک زن دراز و باریک از وسط‌شان درآمد و رفت توی شبستان جلوی میرزا اسدالله نشست و گفت: ـ شوهر بی‌غیرت من، همان مشهدی رمضان علاف است که خدا دیوانش را گم بکند. بی‌غیرت هفت سر عایله را ول کرده و رفته. نمی‌دانم مگر این قلندرها مرده‌شور کم داشته‌اند؟ میرزا اسدالله گفت: ـ خوب حالا چه می‌گویی خواهر؟ چه می‌خواهی؟ زن مشهدی رمضان گفت: ـ معلوم است دیگر میرزا. یا چشم این بی‌غیرت‌ها کور، بیایند به زندگی‌شان برسند؛ یا به ما هم اجازه بدهید برویم قلندر بشویم؛ تا نشان بدهیم که از این مردهای بی‌رگ هیچ‌چی کم نداریم.

9789645858474
۱۳۸۴
۱۹۲ صفحه
۱۲۱۶ مشاهده
۲۷ نقل قول
جلال آل‌احمد
صفحه نویسنده جلال آل‌احمد
۲۹ رمان جلال آل احمد در ۱۱ آذر ۱۳۰۲ در خانواده‌ای مذهبی-روحانی به دنیا آمد. وی پسر عموی آیت‌الله طالقانی بود . دوران کودکی و نوجوانی جلال در نوعی رفاه اشرافی روحانیت گذشت. پس از اتمام دوران دبستان، پدر جلال، سید احمد طالقانی، به او اجازهٔ درس خواندن در دبیرستان را نداد؛ اما او که همواره خواهان و جویای حقیقت بود به این سادگی تسلیم خواست پدر نشد. دارالفنون هم کلاس‌های شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم. روزها کار؛ ...
دیگر رمان‌های جلال آل‌احمد
از رنجی که می‌بریم
از رنجی که می‌بریم ـ همه اونایی که تا دیروز محل سگم بهشون نمی‌گذاشتیم، امروز برای خودشون آدمی شدند و برامون پشت چشم نازک می‌کنند. من اگه می‌دونستم شوفر ماشین این یارو است، اصلاً سوار نمی‌شدم. وقتی هم که دونستم، به خاطر هم سفری با شما بود که بلیتمو پس ندادم. خیلی‌ها خودشونو رفیق و هم مسلک ما جا می‌زدند. این سرشونو بخوره، خودشونو ...
سنگی بر گوری
سنگی بر گوری یک‌مرتبه دیدم با این بی‌تخم و ترکه ماندن ما کم‌کم شده‌ایم کدخدای ده. جوابگوی همه واقعیت‌ها! حل کننده همه مشکلات. قاضی همه دعواهای خانوادگی. پدر و مادر همه یتیم‌ها و مادرمرده‌ها و ... گنده‌گوزی نکن. قرار شد بی‌خودنمایی و شهیدنمایی... و این جوری بود که به کله‌ام زد حالا که اینطور است چرا پدر همه این بچه‌ها نباشی؟ این بچه‌ها ...
سه‌ تار
سه‌ تار
سرگذشت کندوها
سرگذشت کندوها
مشاهده تمام رمان های جلال آل‌احمد
مجموعه‌ها