خانه خاموش
حس عجیبی وجودم را فراگرفت و لرزه بر اندامم انداخت. نکند همه بیخبر و برای همیشه رفتهاند و من در این خانه تک و تنها ماندهام؟ ترسیدم. باز صدا زدم بلکه ترسم را فراموش کنم، اما آن حس عجیب قویتر شد. انگار هیچ موجودی در دنیا نمانده بود، نه انسان، نه پرنده، نه سگی ولگرد و نه حتی جیرجیرکی. ...
موزه معصومیت
”میدانستم که این لحظه شادترین لحظه زندگیام است“. اورهان پاموک نویسنده بزرگی که شایسته بردن جایزه نوبل است حدود شش سال بر روی این رمان وقت صرف کرد و این رمان خارقالعاده را با این جمله عاشقانه آغاز کرد. وقتی موزه معصومیت را میخوانید، فقط عشق نیست که در آن تجلی پیدا میکند بلکه دوستی، پیوند، جذابیت، خانواده و خوشبختی ...
جودتبیک و پسران
اورهان پاموک، برندهی جایزهی نوبل ادبیات، در جودکبیک و پسران تواناییاش در آفرینش رمان کلاسیک را به رخ میکشد. دغدغههای همیشگی نویسنده موضوع برخورد شرق و غرب، سنت و مدرنیته، دموکراسی و پدرسالاری در لابهلای سطور و صفحات این رمان نیز حس میشود. رمان که سرگذشت و ماجراهای سه نسل از خانوادهای اهل استانبول را روایت میکند، با تصویری که ...
قلعه سفید
زود گرفتند و بردند، مجبورم کردند زانو بزنم. پیش از آنکه سرم را روی کنده بگذارم، یکی را دیدم که انگار از میان درختها پرواز میکرد و میگذشت. حیرت کردم: من بودم، ریشم بلند شده بود و آنجا، بیآنکه پاهایم به زمین بخورد، بیصدا راه میرفتم. خواستم تصویرم را که از میان درختها میگذشت، صدا بزنم؛ صدایم در نیامد، سرم ...
نام من سرخ
ارهان راست میگه دیگه، اگه این نقاشی رو نقاشی میکشید که پیرو مکتب هرات باشه شاید میتونست اون پرندهها رو همون فاختهها، پوپکها، چه میدونم، همونا رو دیگه میخکوب کنه سرجاهاشون ولی خب چهرهی من چی میشد اون وقت؟ اگه هم یه نقاش ونیزی این کار رو به عهده میگرفت اون پرتره یه چیزی میشد ولی خب اون وقت زمان ...