رمان ایرانی

دختر بویر احمدی

همه ساکت بودیم. من و رودابه در برابر آن همه چشم خجالت می‌کشیدیم به همه سلام کنیم اما نگاه‌مان هزاران جمله حرف داشتند. به یکدیگر خیره شدیم حتی پلک زدن را فراموش کرده بودیم که مبادا یک لحظه از هم غافل شویم. موجی از دلهره و اضطراب و هیجان توام با ذوق و شوق احاطه‌ام کرده بود. هر دو یک قدم به سمت هم برداشتیم. قطرات اشک از لابلای همان مژه‌های بلندش آهسته آهسته راه باز می‌کرد و روی گلبرگ‌هایی که در بغل گرفته بود می‌چکید. اشک‌هایم که یازده سال حبس‌شان کرده بودم مانند ناودان روی اشک‌هایش می‌ریخت. همه آن‌ها که قصه پر فراز و نشیب من و رودابه، دختر بویراحمدی را می‌دانستند قادر نبودند جلوی اشک‌شان را بگیرند حتی امیرعلی‌خان که به ندرت اشک از چشمانش جاری می‌شد..

آموت
9786006605227
۱۳۹۲
۳۰۴ صفحه
۱۲۳۰ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های حسن کریم‌پور
گردی روی آینه
گردی روی آینه روزها و هفته‌ها پشت سر هم می‌گذشتند. هر روز صبح با خودرو خودم به دانشگاه می‌رفتم و شنبه‌ها و چهارشنبه‌ها بعد از ظهرها کلاس داشتم. گاهی هم ادای خانواده احمد را در آورده هفته‌ای یک بار با خانواده که آقا رضا و مژگان هم عضوی از ما بودند شام را در خارج از خانه صرف می‌کردیم که مادرم خوشش نمی‌آمد. ...
خانه روبرو
خانه روبرو بیشتر مردها در نخستین دیدار با زن یا دختری، دلداده زیبایی ظاهری او می‌شوند و به جمال معنوی‌شان توجه‌ای ندارند. این حقیقت قابل انکار نیست. بندرت مردی پیدا می‌شود که زن را از نظر جمال باطنی دوست بدارد و اگر برحسب تصادف به چنین کاری اقدام کرد، بی‌شک روزی پشیمان می‌شود و یا نگاهش دنبال این و آن است.
مرهمی بر زخم کهنه
مرهمی بر زخم کهنه
خیال عشق
خیال عشق
وسوسه‌های خانه مادر بزرگ
وسوسه‌های خانه مادر بزرگ فرهاد پرسید: اون چی؟ نسبت به تو همون احساس قبلی رو داره؟ گفتم: چند دقیقه‌ای که برام حرف می‌زد، از چهره‌اش استنباط کردم که هنوز دوستم داره و از اینکه در آن راه قدم برداشته، پشیمونه. گفت: اگه خوب دقت کنی، خیلی جالبه. معشوق زندانی عاشق. سوژه‌اش برای فیلم یا کتاب حرف نداره. گفتم: رنجی که هر دو می‌بریم چی؟ داریم می‌سوزیم ...
مشاهده تمام رمان های حسن کریم‌پور
مجموعه‌ها