نهنگ تنها
رها: چرا به پیمان نمیگی؟
تمنا: اون میدونه خیلی وقته میدونه، اما نمیخواد قبول کنه. قبول نکرده.
رها: الان چه تصمیمی گرفتی؟
هامون: از تو جدا شم. با خونواده اولم زندگی کنم.
رها: به من فکر نکردی؟
تمنا: جای من بودی چیکار می کردی رها؟
رها: پس زندگی من چی؟ ده سال زندگی من.
پیمان: تو زندگی منو خراب کردی ...
کارما
حافظ.
چرا گریه میکنی؟
آرسا.
من گریه نمیکنم.
حافظ.
پس اینا چیه؟ اشک نیست؟
آرسا.
شاید بارونه، نمیدونم از کجا اومده.
خواستگاری (1 کمدی تراژدی) نمایشنامه
خانوادهای چند ساعت مانده به شب خواستگاری دخترشان متوجه گرفتگی چاه فاضلابشان میشوند. غریبهای که از قضا همسایهشان همه هست برای باز کردن چه و رفع مشکلشان وارد خانه میشود، غریبه که به دختر خانواده علاقه دارد اطلاعاتی را در مورد خواستگار دختر در اختیار خانواده قرار میدهد و ...
آجی: بابایی شما اصلا میدونی عشق چیه؟
بابایی: اون چیزی ...
صحنههایی از زندگی پدرم
سمانه: تو یادت میره اما من هیچوقت روز عروسی مونو یادم نمیره، برات پیرهن خریدم.
جمال: چرا تو انقدر کم عقلی آخه زن؟ چرا پولا رو ریختی دور؟ به نظرت من ارزشی دارم که پول بالام خرج کنید؟
سمانه: چرا اینطوری حرف میزنی جمال جان؟
جمال: چینی بندزده چه ارزش داره؟ پالون ترمه خرو عوض نمیکنه. من شدم مثل همین ماشین قراضهم که ...
زندگی 1 رویاست
حقیقت همهی این چیزاییه که میبینی، همین سگدونی که تو همهی وجودش، تو سقفش، موریانههاش دارن بهمون میخندن، لای دیواراش که تکتک آجراش دارن بهمون دهن کجی میکنن... چرا ما نباید مثل بقیه باشیم؟ چرا نباید از میراثمون استفاده کنیم؟
میراثمون؟ کدوم میراث؟ اسلحهی بابا؟ ایناهاش، تو گنجینهس، لای پیراهن خونیش، ورش دار و یه گوله تو مخت ...