یک روشنایی ضعیف با صدا نمایان میشود. با آمدن صداها تاریکی کمتر شد و به محض قطع شدن آن، نور ضعیف و ضعیفتر شد. همه چیز به حالت اول بازگشت و شما در تاریکی پشت سرتان قرار گرفتید. چشمها باز شدند و یک تغییر ایجاد کردند.
هذیانها
هر یک از هشت بخش کتاب شاید پارههایی باشند از یک کابوس بزرگ که مجموعه کلی را شکل میدهند. خوانندهای که با سایر آثار بکت آشنایی ولو سطحی داشته باشد، در درک این متنها با مشکل کمتری مواجه خواهد شد؛ چه در یکایک سطرهای کتاب، اشارتهایی به نوشتههای قبلی بکت پنهان است. در این اثر، نویسنده از روی عمد و ...
ننامیدنی
شاید یک رویاست، همه یک رویاست، که غافلگیرم میکرد، بیدار میشوم، در سکوت، و دیگر هرگز نمیخوابم. این من میشود، یا رویا، باز هم رویا، رویای سکوتی، سکوتی رویایی، لبریز نجواها، نمیدانم، فقط کلمات است، بیداری هرگز، فقط کلمات، چیز دیگری نیست، باید ادامه دهی، همین و بس، چندی دیگر متوقف میشوند، خوب میدانم، حسش میکنم، چندی دیگر ترکم میکنند، ...
فیلم
این فیلمنامه تنها تلاش ساموئل بکت در عرصهی رسانه سینماست. فیلمنامه در سال 1963 نگاشته و در تابستان 1964، با کارگردانی آلن شنایدر و با نقش آفرینی باستر کیتون در شهر نیویورک به فیلم درآمد برای فیلمبرداری این فیلم ساموئل بکت خود در جولای همان سال به آمریکا سفر کرد.
این فیلم صامت است، تنها یک صدای ملایم " هیس" ...
وات
وات لبخند زدن مردم را دیده بود و فکر میکرد میداند که این کار چگونه انجام میشود. و به این حقیقت داشت که لبخند وات، البته وقتی که لبخند میزد، مثلا، بیش از نیشخند یا خمیازه، به لبخند شبیه بود. اما لبخند وات ناقص بود، چیزی کم داشت، و کسانی که برای اولین بار لبخندش را میدیدند، و البته اکثر ...