رمان ایرانی

گردی روی آینه

محسوس‌ترین چیزی که از مقابل چشمانم دور نمی‌شود و دورترین افق خاطراتم‌، در میان ابرهای تیره و مبهمی که طوفان زمان و بادهای حوادث به سرعت گاه تاریک و گاهی روشن، زمانی دور و ناپدید می‌گردد چهره محزون و نگاه‌های غمگین مادرم است که وقت و بی‌وقت به علامت تاسف سر تکان می‌داد و می‌گفت: -((تا کی می‌خواهی زانوی غم به بغل بگیری... )) بیچاره مادرم در سال‌های جوانی هرگز لحظه‌ای لب‌های او را با تبسم و چشمان او را بدون اشک شاهد نبودم. او با این‌که من و برادرم و تنها خواهرم را به سختی بزرگ کرده بود هرگز توقع نداشت شب و روز دست به سینه او باشیم. در صورتی که اگر هر روز به دست‌هایش بلکه پاهایش بوسه می‌زدیم هرگز جوابگوی آن همه زحمت را نمی‌دادیم. پدرم میرزابنویس یکی از دفاتر رسمی ثبت اسناد بود، به آن‌گونه دفاتر محضر هم می‌گفتند، مردم محل پدرم را به خوش‌رویی و خوش‌خلقی می‌شناختند و به او اعتماد داشتند و هنوز هم بعد از سال‌ها از او به نیکی یاد می‌کنند.

اوحدی
2500110041187
۱۳۸۹
۴۲۰ صفحه
۱۰۱۰ مشاهده
۰ نقل قول
نسخه‌های دیگر
دیگر رمان‌های حسن کریم‌پور
گردی روی آینه
گردی روی آینه روزها و هفته‌ها پشت سر هم می‌گذشتند. هر روز صبح با خودرو خودم به دانشگاه می‌رفتم و شنبه‌ها و چهارشنبه‌ها بعد از ظهرها کلاس داشتم. گاهی هم ادای خانواده احمد را در آورده هفته‌ای یک بار با خانواده که آقا رضا و مژگان هم عضوی از ما بودند شام را در خارج از خانه صرف می‌کردیم که مادرم خوشش نمی‌آمد. ...
خانه روبرو
خانه روبرو بیشتر مردها در نخستین دیدار با زن یا دختری، دلداده زیبایی ظاهری او می‌شوند و به جمال معنوی‌شان توجه‌ای ندارند. این حقیقت قابل انکار نیست. بندرت مردی پیدا می‌شود که زن را از نظر جمال باطنی دوست بدارد و اگر برحسب تصادف به چنین کاری اقدام کرد، بی‌شک روزی پشیمان می‌شود و یا نگاهش دنبال این و آن است.
خوابی در هیاهو
خوابی در هیاهو
باغ مارشال 1
باغ مارشال 1 بشر موجود عجیبی است. تا وقتی که به ‌آرزوهایش نرسیده خوشبختی‌اش را در رسیدن به خواسته‌هایش می‌داند‌، اما زمانی که به ‌آنچه که می‌خواهد می‌رسد، سعادت را در چیزهایی که هنوز به ‌آن نرسیده و یا توانایی تصاحبش را ندارد می‌پردازد.
باغ مارشال 3
باغ مارشال 3 روز اگر زود گذشت و نچیدیم گل سرخ غروب رو نگیریم ز تاریکی شب که سحر می‌رسد از راه و درون چشمش اثر روشن صبح دگری مشهود است. عزیزم، اگر آسمان زندگی‌ات از اختر و ماه‌های تکراری گرفت، بدون شک آسمان دیگری می‌خواهد و ماه دیگری. تو را و همسفرت را به خدا می‌سپارم، یادت باشد خواهی اگر بمان و، ...
مشاهده تمام رمان های حسن کریم‌پور
مجموعه‌ها