رمان ایرانی

از کیومرث تا همای (خلاصه قصه‌های شاهنامه فردوسی)

اسطوره‌ها و افسانه‌ها چیزی نیستند جز آنچه مردم طی قرون و اعصار دوست داشته‌اند صاحب آن را به خود منتسب کنند. چیزی که دهان به دهان سینه به سینه چرخانده‌اند و (من و شما و فردوسی هم جزو مردم) کوشیده‌اند (یا کوشیده‌ایم) تا از طریق فلسفه‌ وجودی قومیت و ملیت خود را برای خود و دیگری بازگو کنند و هویت بسازند. این بحث مطرح نیست که اصولا سلسله‌ پادشاهی ایران با همان نظم و ترتیبی که در شاهنامه‌ فردوسی آمده سندیت دارد یا ندارد، بلکه مهم گفتاری است که فردوسی بر مبنای تعریف‌ها و تاویل‌ها و تفسیر خود از این رویداد‌های مردم‌پسند به خوانندگان می‌دهد.

9786001821592
۱۳۹۵
۵۲۸ صفحه
۲۴۴ مشاهده
۰ نقل قول
دیگر رمان‌های محمد محمدعلی
چشم دوم و چند داستان دیگر
چشم دوم و چند داستان دیگر گوشی تلفن را گذاشت و روی کاناپه دراز کشید. لوستر وسط هال یادآور خاطره‌ای آزاردهنده بود. روز اول وروشان به این خانه و موقع آویختن لوستر، بار دیگر کشمکش آن‌ها بالا گرفت. همسرش از رنگ نقره‌ای آن خوشش نمی‌آمد و به حالت قهر لوستر را رها کرد و شاخه‌ فلزی آن روی پای مرد افتاد. یک هفته نتوانست کفش بپوشد. ...
بازنشستگی و داستان‌های دیگر
بازنشستگی و داستان‌های دیگر مجموعه داستان بازنشستگی، یکی از بهترین آثار محمد محمدعلی، نویسنده نام آشنای معاصر است. محمدعلی از معدود نویسندگان معاصر ایرانی است که ضمن جلب توجه منتقدان و دریافت چندین جایزه ادبی، توانسته در میان خوانندگان عمومی کتاب نیز مخاطبان بسیار زیادی پیدا کند. اغلب آثار او بارها تجدید چاپ شده و سنت تازه‌ای در داستان‌نویسی مدرن ایران به جا گذاشته ...
باورهای خیس 1 مرده
باورهای خیس 1 مرده ناصر صبوری، رئیس هیئت مدیره شرکت تعاونی در سی و هشتمین سالگرد تولدش، نسخه‌ خطی کتابی قدیمی، حاوی مقدرات و سرنوشت بشر را از مادرش هدیه می‌گیرد. این ماجرا که مصادف با گرفتن قطعه زمینی برای شرکت تعاونی مسکن اداره است، نقطه‌ عطفی در زندگی صبوری می‌گردد. با پیشرفت کار ساختمان‌سازی و برخوردن ساکنان به مساله‌ کمبود آب، رد پای ...
نقش پنهان
نقش پنهان من 1 ایرانی تمام عیارم. فکر می‌کنم باید شریک غم دیگران باشم و شادی دیگران مربوط به خودشان است. رفتن به مجلس ختم را ضروری می‌دانم ولی حضور در مجلس عروسی را نه. وقتی قتلی اتفاق می‌افتد مرگ برایم جذابیت بیشتری پیدا می‌کند. برای همین احمدخان را فرستادم بالای دار. بالای دار نه. عرصه را بهش تنگ کردم تا خودکشی ...
آدم و حوا
آدم و حوا
مشاهده تمام رمان های محمد محمدعلی
مجموعه‌ها