رمان خارجی

سه‌شنبه‌ها با موری مرد پیر مرد جوان و بزرگترین درس زندگی

(Tuesdays with morrie)

فرزانگی و شفافیت با زیبایی هر چه تمام در این کتاب نوشته شده، و علی‌رغم پیچیدگی‌های زندگی، سادگی را عاشقانه انتقال داده (دکتر ام اسکات پک). گنجینه‌ای باورنکردنی، درکی از مرگ بشر، راهنمایی مهم و سرچشمه روشنگری. کتاب مرشدی که تجربه مرگ‌اش را سهیم می‌شود، با دانش و بینشی ژرف، آماده مواجهه با پدیده مرگ خواهیم شد. من با این کتاب خندیدم، گریه کردم، و پنج جلد از آن را برای فرزندان‌مان سفارش دادم.

قطره
۹۷۸۹۶۴۳۴۱۳۱۳۲
۱۳۹۳
۲۶۴ صفحه
۸۶۶ مشاهده
۷۹ نقل قول
نسخه‌های دیگر
میچ آلبوم
صفحه نویسنده میچ آلبوم
۲۴ رمان Mitchell David Albom is an author, journalist, screenwriter, playwright, radio and television broadcaster and musician. His books have collectively sold over 28 million copies worldwide; have been published in forty-one territories and in forty-two languages around the world; and have been made into Emmy Award-winning and critically-acclaimed television movies.
دیگر رمان‌های میچ آلبوم
1 روز دیگر
1 روز دیگر اگر به شما فرصت می‌دادند ،فقط یک بار به گذشته برگردید،و اشتباهاتی را که در زندگی مرتکب شده‌اید،جبران کنید،آیا از آن فرصت استفاده می‌کردید؟برای یک روز دیگر شما را به لبخند وا می‌دارد.شما را مشتاق می کند.باعث می‌شود حسرت گذشته‌ها اشک به چشم‌تان بیاورد.اما مهم‌تر از همه ،شما را وا‌میدارد به قدرت ابدی عشق مادر،ایمان بیاورد
برای 1 روز بیشتر
برای 1 روز بیشتر اگر به شما فرصت می‌دادند ،فقط یک بار به گذشته برگردید،و اشتباهاتی را که در زندگی مرتکب شده‌اید،جبران کنید،آیا از آن فرصت استفاده می‌کردید؟برای یک روز دیگر شما را به لبخند وا می‌دارد.شما را مشتاق می کند.باعث می‌شود حسرت گذشته‌ها اشک به چشم‌تان بیاورد.اما مهم‌تر از همه ،شما را وا‌میدارد به قدرت ابدی عشق مادر،ایمان بیاورد
سه‌شنبه‌ها با موری
سه‌شنبه‌ها با موری آخرین کلاس استاد قدیمی من هفته‌ای یک‌بار در خانه‌اش برگزار می‌شد؛ کنار پنجره اتاق مطالعه‌اش، جایی که می‌توانست ریزش برگ‌های صورتی گیاه بامیه‌اش را تماشا کند. کلاس سه‌شنبه‌ها بعد از صبحانه برگزار می‌شد. موضوع کلاس مفهوم زندگی (هستی‌شناسی) بود. همه چی بر اساس تجربیات آموزش داده می‌شد.
تارهای جادویی فرانکی پرستو
تارهای جادویی فرانکی پرستو راهبه زیر لب می‌گفت: «ترانکوئیلا. ترانکوئیلا.» باران مثل چکش بر سقف می‌کوبید. صدای رعد و برق شبیه درام نقاره بود. در طبقه پایین، شورشیان سالن اصلی را به آتش کشیده بودند. شعله‌های آتش مثل صدای همزمان صدها کاستانت ترق و تروق می‌کردند. آن‌هایی که از کلیسا فرار نکرده بودند با صدای بلند فریاد می‌کشیدند و جیغ‌های ملتمسانه‌شان با صدای داد ...
مشاهده تمام رمان های میچ آلبوم
مجموعه‌ها