کتابخوار

کتابخوار

@ketabkhaar

تهران

  • ۲۳۸

    امتیاز

  • ۵

    دنبال‌کننده

  • ۲۴

    دنبال‌شونده

  • ۰

    نقد

  • ۳

    نقل‌قول

عاشق کتاب خوندن

آخرین فعالیت‌ها

وقتی نیچه گریست (رمانی درباره وسواس)
قفسهدر حال خواندن

وقتی نیچه گریست (رمانی درباره وسواس)

این کتاب به قفسه اضافه شد.

زن همسایه
قفسهدر حال خواندن

زن همسایه

این کتاب به قفسه اضافه شد.

جزء از کل
امتیازمی‌خواهم بخوانم

جزء از کل

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

ملت عشق
امتیازمی‌خواهم بخوانم

ملت عشق

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

بر باد رفته 1 (2 جلدی)
قفسهمی‌خواهم بخوانم

بر باد رفته 1 (2 جلدی)

این کتاب به قفسه اضافه شد.

آخرین انار دنیا
قفسهمی‌خواهم بخوانم

آخرین انار دنیا

این کتاب به قفسه اضافه شد.

راز فال ورق
امتیازمی‌خواهم بخوانم

راز فال ورق

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

خرمگس
امتیازمی‌خواهم بخوانم

خرمگس

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

سلاخ خانه شماره 5
امتیازمی‌خواهم بخوانم

سلاخ خانه شماره 5

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

کمدی الهی 1 (3 جلدی) دوزخ
امتیازمی‌خواهم بخوانم

کمدی الهی 1 (3 جلدی) دوزخ

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

بوف کور
امتیازمی‌خواهم بخوانم

بوف کور

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

دنیای قشنگ نو
امتیازمی‌خواهم بخوانم

دنیای قشنگ نو

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

غرور و تعصب
امتیازمی‌خواهم بخوانم

غرور و تعصب

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

3 قطره خون
امتیازمی‌خواهم بخوانم

3 قطره خون

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

قیدار
امتیازمی‌خواهم بخوانم

قیدار

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

هنوز هم من
امتیازمی‌خواهم بخوانم

هنوز هم من

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

هنوز هم من
نقل قول

هنوز هم من

کتاب‌ها هستند که به آدم درس زندگی می‌دهند. کتاب‌ها به آدم درس همدلی می‌دهند. اگر بتوانی از جایی کتاب کرایه کنی، دیگر مجبور نیستی بروی بخری. بنابراین آن کتابخانه منبع حیاتی است! لوئیزا وقتی کتابخانه‌ای تعطیل می‌شود، فقط درِ یک ساختمان نیست که بسته می‌شود،بلکه امید هم همراهش تعطیل می‌شود.

۷ پسند
هنوز هم من
نقل قول

هنوز هم من

تلفنم رو از جیبم کشیدم بیرون و عکس‎ها رو رد کردم تا به عکس‎های مورد علاقه‌م از سم رسیدم که با یونیفرم سبز تیره‌ش روی تراس نشسته بود. تازه کارش تمام شده بود و چای می‎نوشید، درحالی‌که به من لبخند می‎زد. خورشید پایین پشت سرش بود و یادم می‎آد که داشتم به خورشید نگاه می‎کردم که چطوری پایین می‎رفت. چایی من روی طاقچه‎ی پشت سرم سرد می‎شد، درحالی‌که سم با صبوری نشسته بود تا من ازش عکس بگیرم. «خیلی خوش‌تیپه! اونم می‌آد نیویورک؟» اون شب خواب ویل رو دیدم. خیلی کم خوابش رو می‎دیدم. روزهای اولی که اونو از دست داده بودم، اون‌قدر غمگین بودم که فکر می‎کردم یه نفر درست تو درونم یه سوراخ درست کرده. وقتی با سم آشنا شدم، خواب‎ها متوقف شدن. اما دوباره خوابش رو دیدم. بعضی وقت‌ها، اون‌قدر زنده و واقعی به‌نظر می‎رسید که انگار واقعاً جلوی من وایساده بود.

۴ پسند
هنوز هم من
نقل قول

هنوز هم من

من آدم حسودی نیستم، اگر کسی دوستت دارد حتما به تو وفادار می‌ماند، اگر آنقدر دوستت ندارد که با تو بماند، پس اصلا ارزشش را ندارد.

۱۰ پسند