نقلقولها
خودش ریز میخندد. منتظر است تا قیدار هم بخندد. قیدار اما از جا بلند میشود. به کارشناس چیزی را میانِ حیاط نشان میدهد و میپرسد که چیست؟ کارشناسِ شیر و خورشید، عینکش را جا به جا میکند و میگوید: - بز باید باشد… یا گوسفند؟ قیدار میگوید: - آن جانور است! اما اینها مثل من و شما هستند. فقط ما رنگی هستیم، اینها سیاه و سفید! - سیاه و سفید یعنی چه؟ - یعنی اینها یا خمارند یا نشئه؛ یا سیاه یا سفید. اما ما هر کداممان هزار رنگ داریم… گاهی قرمزیم، گاهی سیاه، پاری وقتها هم سبز و پاری وقتها هم وقتی گندمان در میآید، قهوه ای!
