جلد کتاب بیگانه

نقل‌قول‌های کتاب

نقل‌قول‌های کتاب بیگانه

آلبر کامو

۵۱ نقل‌قول

نقل‌قول‌ها

اما،البته آدم نمی‌تواند همیشه منطقی باشد

آن‌طور که کشیش می‌گفت عدالت انسانی مهم نبود و عدالت الهی بود که اهمیت داشت.

بعضی وقت‌ها آدم خیال می‌کند از چیزی مطمئن است؛ در حالی که واقعا مطمئن نیست. به هر حال، من مطمئن نبودم که واقعا چه چیزی برایم جالب است اما کاملا مطمئن بودم که چه چیزهایی برایم جالب نیست.

روزها بود که دیگر نامه‌ای نفرستاده بود. آن شب به این مسئله فکر کردم و به خودم گفتم شاید از این‌که معشوقه‌ی یک مرد محکوم به مرگ باشد، خسته شده است. درضمن از ذهنم گذشت که شاید مریض شده یا مرده باشد. این چیزها پیش می‌آیند. تازه از کجا می‌توانستم بدانم، چون سوای تنمان که حالا از هم جدا بود، چیزی نبود که ما را به هم مربوط کند یا حتی ما را به یاد هم بیندازد. به هر حال، از آن لحظه به بعد، یاد کردن ماری دیگر برایم معنایی نداشت. من به مرده‌ی او علاقه‌ای نداشتم. به نظرم این کاملا طبیعی است؛ درست همانقدر طبیعی که می‌دانستم وقتی من هم بمیرم، همه فراموشم می‌کنند.

فرقی نمی‌کند در سی‌سالگی بمیری یا در هفتادسالگی، چون در هر حال آدم‌های دیگر همچنان زنده خواهند بود و زندگی خواهند کرد، شاید هزاران هزار سال.