Parviz

۴۸ نقل قول
از ۱۳ رمان و ۱۱ نویسنده
ما جوانانمان را تنها برای پیروزی بار آورده ایم اما باید اعتراف کنم آنها هیچ نمی‌دانند که وقت شکست چه طوررفتار کنند… به جوانها گفته ایم که آنها از تمام جوانهای دیگر کشورها باهوش‌تر و شجاع ترندولی وقتی اینجا خودشان به چشم خود دیدند که ذره ای از جوانان دیگر باهوش‌تر یا شجاع‌تر نیستند بهت زده شدند…هم از ما متنفر شدند وهم از خودشان. ماه پنهان است جان اشتاین‌بک
خیال می‌کنند چون خودشان یک پیشوا و یک سر دارند ،ما هم مثل آنهاییم که اگر سر ما را قطع کنند ریشه ی این طغیان‌ها بخشکد. اما ما مردمی آزاد هستیم ، به تعداد جمعیتمان پیشوا و سر داریم و در این مواقع حساس رهبران واقعی مثل قارچ میانمان می‌رویند. ماه پنهان است جان اشتاین‌بک
درپایان جنگ‌ها مشکل می‌شود به خاطر آورد که چگونه افرادی را کشتیم یا فرمان دادیم بکشند، آن وقت کسانی پیدا می‌شوند که خود در میدان نبرد نبوده اند ولی به ما می‌گویند یا در کتابها می‌نویسند که آن تجربه‌ها چگونه بوده است و ما در تایید حرفشان می‌گوییم «بله ، خیال می‌کنم همینطور بوده» ماه پنهان است جان اشتاین‌بک
سرهنگ می‌دانست که جنگ یعنی خیانت، نفرت، خرابکاری امرای ارتش و بیماری و خستگی سربازان و هر وقت که به پایان برسد هیچ تغییری دست نداده جز فرسودگیها و کینه‌های تازه که جای کهنه‌ها را بگیرد. با این حال در مورد این جنگ روزی لا اقل پنجاه بار به خود می‌گفت که «این جنگ غیر از جنگ‌های قبلی است» ماه پنهان است جان اشتاین‌بک
راستی… انسان وقتی تنها در یک مملکت بیگانه و به دور از وطن و خانواده و دوستان خود بدون اینکه بداند چگونه برای زندگی هر روز خود پول به دست بیاورد. آخرین… درست آخرین فلورین خود را به مخاطره می‌اندازدو به قمار می‌گذارد،راستی احساس عجیبی سرتاپایش را فرا می‌گیرد! قمارباز فئودور داستایوفسکی
این گذشته است که شب می‌خزد زیر شمدت. پشت می‌کنی و می‌بینی روبه روی توست. سر در بالش فرو می‌کنی می‌بینی میان بالش توست. مثل سایه است و از آن بدتر. سایه ، نور که نباشد ، دیگر نیست. اما گذشته در خموشی و ظلمتم هم با توست. هم‌نوایی شبانه ارکستر چوب‌ها رضا قاسمی
هیچ شکنجه ای برای یک لحظه تحمل ناپذیر نیست اگر فقط اقتدار لحظه می‌بود و بس. اگر همین حالا بود اگر فقط همین حالا، چه رازها که در دل خاک مدفون نمی‌شد. اگر فقط همین حالا بود و نه بعد هیچ کس جلاد دیگری نبود حتی هرکس در هر لحظه فرد دیگری بود نسبت به لحظه ی قبلتر. هم‌نوایی شبانه ارکستر چوب‌ها رضا قاسمی
در نظام هر چه درجه پایین‌تر ، آدمی به مرگ نزدیکتر. یک سرباز در خط مقدم جبهه درست چهره به چهره با مرگ و یک فرمانده بالاتر از او بسته به درجه اش در مسافتی دورتر از مرگ. یک کلنل انقدر از مرگ رو درو فاصله دارد که از بالا به ان می‌نگرد از طرفی هرچه درجه بالاتر می‌رود از مرگ رودرو فاصله گرفته و به همان اندازه به مرگ ناغافل نزدیکتر می‌شود. یک کلنل در فاصله ی تقریبا مساوی از هر دو نوع مرگ ایستاده است. هم‌نوایی شبانه ارکستر چوب‌ها رضا قاسمی
،وقتی زن پیر صاحبخانه مرا به یاد نمی‌آورد به خود دلداری می‌دادم که وقتی برای کسی زمان متوقف شده باشد، در هیچ کجای ذهنش دیگر جایی هرچند کوچک نه برای من و نه برای هیچ کس دیگر وجود ندارد هر چه هست رشته هایی است از خاکستر پریشانی که میان عصب‌های کاسه سر ، شاخه دوانده و زمان را در چنبره ی خود مدفون کرده است. هم‌نوایی شبانه ارکستر چوب‌ها رضا قاسمی
زندگیی که تابع هیچ قانون معاصر نیست و فقط به اوامر و مناهیی که از روزگاران قدیم برایمان باقی مانده بسته است برایمان نچسب و بی فضیلت شده است. گرچه یکی از بزرگترین وسایل وحدت بخش در میان مردم مان همین قوانین گذشته است. تمثیل‌ها و لغزواره‌ها همراه با نامه به پدر فرانتس کافکا
حقیقتش را بخواهید من از کشیش‌ها متنفرم ،مخصوصا وقتی با لحن مقدسی شروع به نصیحت می‌کنند؛ وای که چقدر از لحن آن‌ها حالم بد می‌شود. اصلا نمی‌توانم درک کنم چرا اونها قادر نیستن عادی حرف بزنند. به نظرم وقتی می‌خوهند حرف بزنند سعی در فریب انسان‌ها دارند. ناتور دشت جروم دیوید سالینجر
گرچه من به عیسی مسیح علاقه مندم ولی اصلا به مطالب انجیل اهمیت نمیدم واقعیت اینه که حواریون باعث ناراحتی من میشن. چون به محض این که حضرت عیسی از دنیا رفت همه آنها سر به راه شدند ولی تا زمانی که زنده بود مدام او را آزار می‌دادند. ناتور دشت جروم دیوید سالینجر
درشگفتم در این راهی که در پیش گرفتم هر تک گامم چقدر آگاهانه بوده است. من این گرفتاری را به روشنی دیدم و با این حال چون کودکی به دام آن پا نهادم. حتی امروز هم آن روشنی دید را دارم و با این حال هیچ نما و نمودی از اصلاح در کارم نیست. رنج‌های ورتر جوان یوهان ولفگانگ فون گوته