Mehrabad

Mehrabad

من شیفته ی خوشی های ساده ام... آن ها آخرین پناه جان های محزون اند :)
تقویم مطالعه ۱۳۹۷ X
خرداد
تیر
مرداد

آخرین فعالیت‌ها


  • زن 30 ساله
    ستاره داد
  • دختری که رهایش کردی
    از دختری که رهایش کردی :

    پل مانند یک کتابٍ باز ،‌ادم رک و صاف و صادقی بود. به همین دلیل بود که بالا رفتن از درجات شغلی در واحد ویژه اش در اداره ی پلیس نیویورک با روحیات او سازگار نبود. این چیزی بود که خودش می‌گفت. «وقتی به مراحل بالاتر می‌رسی ، تمام اون خطوط سیاه و سفید برات خاکستری می‌شن. (...)

  • دختری که رهایش کردی
    از دختری که رهایش کردی :

    پل یک نوع ابهت پنهان داشت: وقتی در خیابان قدم میزد مردم از سر راه او کنار می‌رفتند. اما ظاهرا خودش از این مسئله بی اطلاع بود (...)

  • دختری که رهایش کردی
    از دختری که رهایش کردی :

    فکر می‌کنم برای چیزی که دوست داریم میتونیم قوانین رو زیر پا بذاریم. (...)

  • دختری که رهایش کردی
    از دختری که رهایش کردی :

    همه ش تو این فکر هستم که از دنیای بچگی مون که از این شهر داشتیم چیزی جز جاده هایی پر از گودال ، مردایی پیر و ضعیف و کودکانی قحطی زده ، چیزی باقی نمونده. (...)

  • دختری که رهایش کردی
    از دختری که رهایش کردی :

    بعضی وقتا تو کافه یهو صدات میکنم و فقط با سکوت و جای خالی ت مواجه می‌شم. می‌می به طبقه بالا میره ،‌در رو باز می‌کنه و طوری داخلو نگاه می‌کنه که انگار انتظار داره تورو پیدا کنه ،‌منتظره تورو پشت میزت ببینه که به فاصله ی جلو چشمات خیره شدی و داری به رویاهات فکر میکنی. (...)

  • دختری که رهایش کردی
    از دختری که رهایش کردی :

    بعضی روز‌ها حس می‌کنم تو خودم دفن شده ام و تنها پژواک صدای خودمو می‌شنوم. جز بچه‌ها هر چیزی رو که دوست دارم ، یه جوری ازم دور شده و اصلا نمیدونم شما زنده این یا نه. بعضی وقتا چنان وحشت می‌کنم که حس میکنم زمین گیر شده ام و وسط یه مکان پر سر و صدا و شلوغ هستم یا کنار یه میز خوابیده م و مجبورم خودمو وادار ... (...)

  • سیگار شکلاتی
    برای سیگار شکلاتی نوشت :

    با عرض سلام و ادب ؛‌بعضی داستان‌ها هر جور که بگویی انگاری به دل نمیشینند…سیگار شکلاتی نیز از ان داستان‌ها بود

  • دختری که رهایش کردی
    از دختری که رهایش کردی :

    این عمل خیرخواهانه که دیوید بنا کرده بود ، در مقابل این همه فقر و محدودیت خیلی ناچیز بود. فرصتی بود تا لیو احساس کند زندگی دیوید هدر نرفته است: این که ایده هایش هنوز دنبال می‌شود. (...)

  • دختری که رهایش کردی
    از دختری که رهایش کردی :

    سعی می‌کردیم بدترین قسمت زندگی رو از بچه‌ها پنهان کنیم اما چه فایده! (...)

  • دختری که رهایش کردی
    از دختری که رهایش کردی :

    درست تو همون لحظه ،‌دلم برای شوهرم تنگ شد. الان سه ماه از آخرین باری که ازش نامه رسیده بود ،‌می گذشت. اصلا نمیدونستم داره چی کار میکنه و چه سختی هایی رو تحمل می‌کنه. وقتی توی همچین تنهایی عجیب غریبی بودم ، فقط میتونستم خودمو قانع کنم که ادوارد حالش خوبه و دور از جهنمی که توش بودم ، داره با همراهانش یه فلاسک کنیاک رو تقسیم می‌کنه یا ... (...)

  • دختری که رهایش کردی
    از دختری که رهایش کردی :

    «ادوارد اینو کشیده ؟» «اره وقتی تازه ازدواج کرده بودیم» «من تا حالا نقاشی‌های ادوارد رو ندیده بودم. این…واقعا انتظار نداشتم.» «منظورت چیه؟» «خب این یه جورایی عجیب غریبه ، رنگ‌های عجیبی داره ، پوست چهره ات رو سبز و آبی کشیده. پوست تن آدما سبز آبی نمیشه! نگاه کن یه جوریه ، این بی نظمه. اون خطوط رومنظم نکشیده.» «اورلیان بیا اینجا!» رفتم طرف ... (...)

  • دختری که رهایش کردی
    از دختری که رهایش کردی :

    خب وقتی برگردی ، قول می‌دم دوباره همونی شم که تو ازش نقاشی کشیدی. (...)

  • دختری که رهایش کردی
    از دختری که رهایش کردی :

    ادوارد چیزی در من دیده بود که مدت‌ها بود کسی متوجهش نبود ، قدیما همه می‌دیدن؛ نوعی از باهوشی ،یا شایدم چیزی در لبخندی از رضایت که به لب داشتم ، از غرور و افتخار حرف می‌زد. وقتی دوستای پاریسیش از عشقش به من ،‌یه دختر فروشنده ، با خبر شدن ، باورشون نمیشد و ادوارد فقط لبخند می‌زد چون اون از قبل منو شناخته بود. هرگز نفهمیدم ادوارد متوجه ... (...)

  • دختری که رهایش کردی
    از دختری که رهایش کردی :

    برادرم که احتمالا ترسیده بود نکنه دیوونه شده باشم ، دستمو گرفت و بهم تکیه زد. اون چهارده سالش بود ، بعضی وقتا مثل مرد‌ها سبیل میذاره و بعضی وقتا که لازمه ، از بچه هم بچه‌تر می‌شه. (...)

  • آناکارنینا
    ستاره داد
  • بر باد رفته
    ستاره داد
  • پریچهر
    ستاره داد
  • جین ایر
    ستاره داد
  • هکلبری‌فین
    ستاره داد
  • قرار نبود
    برای قرار نبود نوشت :

    با عرض سلام وخسته نباشید قرار نبود خانم لاری بسیار دلپذیر و زیبا بود…با وجود اینکه موضوعی بودکه خیلی مشابهش را خوانده بودیم اما بسیار عالی بود با سپاس فراوان