محمد حسین پاکدل

محمد حسین پاکدل

@mhpakdel

استهبان

  • ۵۱۵

    امتیاز

  • ۴

    دنبال‌کننده

  • ۲

    دنبال‌شونده

  • ۰

    نقد

  • ۱۷

    نقل‌قول

آخرین فعالیت‌ها

بهترین داستان‌های کوتاه (آنتوان چخوف)
قفسهدر حال خواندن

بهترین داستان‌های کوتاه (آنتوان چخوف)

این کتاب به قفسه اضافه شد.

بازی عروس و داماد
قفسهدر حال خواندن

بازی عروس و داماد

این کتاب به قفسه اضافه شد.

یوزپلنگانی که با من دویده‌اند
امتیازمحبوب

یوزپلنگانی که با من دویده‌اند

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

بهترین داستان‌های کوتاه (گابریل گارسیا مارکز)
قفسهدر حال خواندن

بهترین داستان‌های کوتاه (گابریل گارسیا مارکز)

این کتاب به قفسه اضافه شد.

من هم چه‌گوارا هستم
قفسهدر حال خواندن

من هم چه‌گوارا هستم

این کتاب به قفسه اضافه شد.

سگ ولگرد
امتیازمحبوب

سگ ولگرد

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

ابر صورتی (مجموعه داستان‌های کوتاه)
قفسهدر حال خواندن

ابر صورتی (مجموعه داستان‌های کوتاه)

این کتاب به قفسه اضافه شد.

ریشه‌ها
قفسهمحبوب

ریشه‌ها

این کتاب به قفسه اضافه شد.

سمفونی مردگان
قفسهمی‌خواهم بخوانم

سمفونی مردگان

این کتاب به قفسه اضافه شد.

خشم و هیاهو
قفسهمی‌خواهم بخوانم

خشم و هیاهو

این کتاب به قفسه اضافه شد.

بادبادک‌باز
قفسهمی‌خواهم بخوانم

بادبادک‌باز

این کتاب به قفسه اضافه شد.

تنور و داستان‌های دیگر
قفسهمحبوب

تنور و داستان‌های دیگر

این کتاب به قفسه اضافه شد.

شب‌نشینی با شکوه
قفسهدر حال خواندن

شب‌نشینی با شکوه

این کتاب به قفسه اضافه شد.

آهوی بخت من گزل
نقل قول

آهوی بخت من گزل

گُزل از چنگ میرشکاران به‌در آمد و گیسوان در زیرِ سربند پنهان کرد. غزال در او نگریست. چشم در چشم، درنگی کردند؛ درنگی با برق زلال اشک در مردمک چشم‌ها. غزال گفت: «که اگر رَستم با امید بازآیم، گزل! اما… می‌توانم چیزی از تو بخواهم؟» گزل گفت: «بخواه آهوی بختِ من.» - من دو غزاله داشتم، پیش از آن‌که صیادان فرارسند. در حال که مرگ نزدیکم می‌آید، من غم ایشان دارم پیش از غم مرگ خود… با دلی آسوده خواهم مرد، اگر تو خود را مادر ایشان بدانی. مادر غزاله‌های من. - با چه رد و نشانی بیابمشان، و در کجا؟ - آن‌جا، در بیابانِ خدا… در هر سوی دشت؛ شاید کنارِ جنگل افلاک. - پذیرفتم، من پذیرفتم، اما آن‌ها… آن‌ها چگونه مرا بشناسند و بپذیرند؟ - گزل، مرا پیش آن‌ها بدین نام بخوان، نام و نگاه آشنا را می‌شناسند. هم می‌دانند که من این نام از تو دارم. - گزل، این خود نام من بود. - هست، و تو هم خودِ من هستی، گزل. - گزل! حال، گزل در ارادهٔ سلطان بود. شرط بار دیگر بازگو شد: «یک تاخت، یک تیر، یک کمند. اکنون بِرَم!» رمید، چمید و بر سینهٔ دشت پیچید.

۱ پسند
آهوی بخت من گزل
نقل قول

آهوی بخت من گزل

گزل به بره‌هاش که نگاه می‌کرد، در یک آن هزار رنگ و اثر زندگی، انگار تو مردمک چشم‌هایش رژه می‌رفتند. درواقع بره‌آهوها مو می‌دیدند و گُزل پیچش مو. حال هم که گزل به بره‌هایش نگاه می‌کرد، هم از تماشای آن‌ها غرق شوق و لذت بود، و هم در همان حال، دلش دریای غم. دیگر چرا دریای غم، گزل؟ «… از این‌که می‌دانم دنیا را به‌آسانی و بی‌تاوان به کسی نمی‌دهند؛ این است که غمگین‌ام. برای بره‌هایم غمگین‌ام.» پس چرا شاد هستی، و چه‌طور می‌توانی شاد باشی؟ «… شادی‌ام گذرا و ناپایاست، شادی گذرایم از آنِ بی‌خبری‌ست، بی‌خبری بره‌هایم. می‌پایم‌شان تا لحظه‌هایی ایمن زندگی کنند. شادم از آن لحظهٔ ایمن، و غمگین‌ام از بی‌اعتباری لحظه‌ها، آه… آن‌ها انگار دو تا عروس‌اند و از نیشِ دنیا هنوز هیچ ننوشیده‌اند. آن‌ها هنوز خبر از خطرها ندارند؛ اما من… این آرامش را کمین‌گاه خطر می‌بینم، نه جای امن و عافیت و… چه چاره می‌توانم بکنم؟»

۱ پسند
شازده کوچولو (گالینگور) با سی‌دی
قفسهدر حال خواندن

شازده کوچولو (گالینگور) با سی‌دی

این کتاب به قفسه اضافه شد.

آهوی بخت من گزل
قفسهمحبوب

آهوی بخت من گزل

این کتاب به قفسه اضافه شد.

سال‌های ابری 3 و 4 (2 جلدی)
نقل قول

سال‌های ابری 3 و 4 (2 جلدی)

دولت‌ها، مثل ابرهای گریزانِ بدون باران، تندتند آمده‌اند و رفته‌اند؛ همه شبیه به‌هم. تنها فرقشان در قیافه‌هاشان بوده‌است. یکی کوتاه یکی بلند. یکی با دماغ بزرگ یکی کوچک. یکی با صدای بم یکی زیر. یکی چاق و یکی لاغر. و مردم، هم‌چنان فقیر و پابرهنه، مانده‌اند.

۴ پسند
سال‌های ابری 3 و 4 (2 جلدی)
امتیازمحبوب

سال‌های ابری 3 و 4 (2 جلدی)

برای این کتاب امتیاز ثبت کرد.

سال‌های ابری 3 و 4 (2 جلدی)
نقل قول

سال‌های ابری 3 و 4 (2 جلدی)

جمعه‌ها سلول خیلی دلگیر است. سکوت عجیبی همه‌جا را پر می‌کند. زندانی در فکر بازجویی‌های گذشتهٔ خود و در هراسِ بازجویی‌های آینده است. دلهرهٔ شنبه. دلواپسی شنبه در دل‌هاست. این دلهره و دلواپسی، مثل دلهرهٔ یک دانش‌آموز، که جمعه‌اش را به بازی گذرانده و مشق‌هایش را انجام نداده، نیست. دلهرهٔ بازخواست معلم نیست. دلهرهٔ شکنجه است. دلهرهٔ بی‌کسی و تنهایی است. دلهرهٔ مظلومیت است و دلهرهٔ محاصره شدن در سلولی از بتن و آهن.

۲ پسند