نقلقولها
درست زمانی که آدم از وضعیتش راضی نیست و درمییابد شرایط را باید تغییر بدهد، راه چارهای ندارد. اینطور نیست؟ آدم چه باید بکند که کس دیگری شود؟ امکان ندارد… باید دیگر هیچکس نباشد.
نگاهی به همسایههایتان بیندازید، اگر برحسب اتفاق یکی در ساختمان بمیرد؛ بهطور مثال سرایدار ناگهان بمیرد. بیدرنگ همگی از خواب خرگوشی بیدار میشوند، به جنبوجوش میافتند، از این و آن سوال میکنند، دل میسوزانند، خبر مرگش در دست چاپ است و نمایش سرانجام آغاز میشود…
آدمهایی را میشناسم که ظاهر آراستهای داشتند، ولی نه وفادار بودند و نه صمیمی.
به راستی مگر بی هیچ دردسری زندگی کردن، بهشت نیست؟
قضاوتی که درباره دیگران کردهاید، سرانجام یکراست به خودتان برخواهد گشت، مانند سیلی به صورتتان میخورد و آسیبهایی به بار میآورد…
