نقلقولهای #مرگ
شاید #مرگ بزرگترین متعادل کننده و همسان کننده باشد، همان پدیده ای که در نهایت افراد غریبه و بیگانه از هم را وادار میکند که قطره اشکی برای همدیگر بریزند.
… کم کم فهمیدم برای #مرگ تبلیغ منفی زیاد شده است. گرچه شادمانی کمی در مرگ میتوان یافت، با وجود این هیولای شروری نیست که ما را به کام خویش و به جایی هولناک و غیرقابل تصور بکشاند. آموختم از مرگ اسطوره زدایی کنم، آن را همان طور ببینم که هست: یک رویداد، بخشی از زندگی، پایان احتمالات بعدی. پائولا میگفت: « مرگ رویدادی خنثی است که ما یاد گرفته ایم رنگ ترس بر آن بزنیم. »
… آنچه #زیباست، به این خاطر است که انسان در مییابد که #گذرا است. این پیکربندیِ زودگذرِ چیزها در لحظه ای است که انسان همزمان #زیبایی و #مرگ را با هم میبیند. … آیا… باید زندگی را اینگونه گذراند؟ همیشه در #توازن میان زیبایی و مرگ، میان حرکت و نابودی اش. شاید زنده بودن یعنی همین: دنبال کردن #لحظه هایی که میمیرند.