نقل‌قول‌های #مرگ

شاید #مرگ بزرگ‌ترین متعادل کننده و همسان کننده باشد، همان پدیده ای که در نهایت افراد غریبه و بیگانه از هم را وادار می‌کند که قطره اشکی برای همدیگر بریزند.

آن هایی را که دوست داریم، #مرگ از ما نمی‌گیرد؛ بر عکس، مرگ آن‌ها را برای مان حفظ می‌کند و در جوانیِ دوست داشتنی شان ثابت نگه می‌دارد: مرگ خاک عشق هامان است؛ این زندگی است که عشق را در خود حل می‌کند.

فکر می‌کرد #مرگ باید راحت‌ترین کار دنیا باشد، در اتاقی با چوب کاری آشنای درخت آکاژور، در حالی که مادرمان و زن مان سعی می‌کنند لبخند بزنند؛ و طعم لحظه آخر را مثل طعم تمام داروهای تلخ دیگر پنهان می‌کنند. بله، رفتن در محاصره کامل این دروغ، آگاهی از فریب خوردن…

… کم کم فهمیدم برای #مرگ تبلیغ منفی زیاد شده است. گرچه شادمانی کمی در مرگ می‌توان یافت، با وجود این هیولای شروری نیست که ما را به کام خویش و به جایی هولناک و غیرقابل تصور بکشاند. آموختم از مرگ اسطوره زدایی کنم، آن را همان طور ببینم که هست: یک رویداد، بخشی از زندگی، پایان احتمالات بعدی. پائولا می‌گفت: « مرگ رویدادی خنثی است که ما یاد گرفته ایم رنگ ترس بر آن بزنیم. »

‌… آنچه #زیباست، به این خاطر است که انسان در می‌یابد که #گذرا است. این پیکربندیِ زودگذرِ چیزها در لحظه ای است که انسان همزمان #زیبایی و #مرگ را با هم می‌بیند. … آیا… باید زندگی را اینگونه گذراند؟ همیشه در #توازن میان زیبایی و مرگ، میان حرکت و نابودی اش. شاید زنده بودن یعنی همین: دنبال کردن #لحظه هایی که می‌میرند.